دوباره سناریو اسیدی اوردم🙂🙂🙂🙂
دوباره سناریو اسیدی اوردم🙂🙂🙂🙂
نوبارا: 🙂
«هایا... تو چرا نمیای دنبالم بعد بهم بگی "مادر نسکافهی شیرموزی"؟»
هایا: 😐
«...گشادی نمیذاره. 🙂»
سکوت...
نوبارا: 👁👄👁
«...یعنی تنها چیزی که جون منو نجات داده، تنبلی توئه؟»
هایا: 😐👍
«دقیقاً.»
یوجی: 🤣
«پس گشادی یه نفر، سیستم دفاعی یه نفر دیگهست.»
مگومی: 📖😐
«تا الان چند نفر به لطف همین گشادی زنده موندن.»
گوجو: 😂
«هایا اگه پرانرژی بود، نصف توکیو امنیت نداشت.»
نوبارا: 😌
«از این به بعد هر شب دعا میکنم همیشه حوصلهت نیاد.»
هایا: 🙂
«کار خوبیه.»
ماهیتو از پشت پنجره، خیلی آروم:
👀
«یعنی منم به خاطر گشادی زندهم؟»
هایا: 😐
«نه... تو به خاطر این زندهای که نمیخوام بعدش پنجره رو خودم تعمیر کنم.»
ماهیتو: 😭
«پنجره دوباره وسط اومد...» 🗿
نوبارا: 🙂
«هایا... تو چرا نمیای دنبالم بعد بهم بگی "مادر نسکافهی شیرموزی"؟»
هایا: 😐
«...گشادی نمیذاره. 🙂»
سکوت...
نوبارا: 👁👄👁
«...یعنی تنها چیزی که جون منو نجات داده، تنبلی توئه؟»
هایا: 😐👍
«دقیقاً.»
یوجی: 🤣
«پس گشادی یه نفر، سیستم دفاعی یه نفر دیگهست.»
مگومی: 📖😐
«تا الان چند نفر به لطف همین گشادی زنده موندن.»
گوجو: 😂
«هایا اگه پرانرژی بود، نصف توکیو امنیت نداشت.»
نوبارا: 😌
«از این به بعد هر شب دعا میکنم همیشه حوصلهت نیاد.»
هایا: 🙂
«کار خوبیه.»
ماهیتو از پشت پنجره، خیلی آروم:
👀
«یعنی منم به خاطر گشادی زندهم؟»
هایا: 😐
«نه... تو به خاطر این زندهای که نمیخوام بعدش پنجره رو خودم تعمیر کنم.»
ماهیتو: 😭
«پنجره دوباره وسط اومد...» 🗿
- ۱.۱k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط