تو نیستی...باران می بارد،برف می بارد،سرد می شوم،یخ می زنم،اما می ایستم...چرا که می دانمسرانجام روزیاز دریچه انتظارمرا با گلواژه لبخندمیهمان دوست داشتنت می کنی