{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود
دیدگاه ها (۱)

خوشا چون سروها اِستادنی سبزخوشا چون برگها اُفتادنی سبزخوشا چ...

خوش به حال دلِ فرهاد که در مدت عمرمزه‌ی تلخ‌ترین خاطره‌اش شی...

همچو خورشید، دلِ زنده اگر می خواهیصائب ازدست مدهدامن بیداری ...

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط