{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهر تابستان بود

ظهر تابستان بود

از سر کوچه گذر می کردم

پسر کوچک همسایه به من گفت : « بمان

پرسشی داشتم از خدمتتان »

من به او خنده کنان گفتم :

« چه سوالی داری؟ »

گفت :  « پنج وارونه چه معنی دارد ؟ روی دیوار و تن پیر درختان دیدم »

ناگهان خشکم زد .

باز حیرت زده از من پرسید : « نکند مثل من از قصه آن بی خبری؟ »

...

پسرک ، دفتر نقاشی خود را وا کرد

صفحه ای را که در آن

 پنج ، وارونه کشیده شده بود ، نشان من داد

گفت : « دخترکوچک فامیل که اسمش  لیلی ست

پنج را دیشب  وارونه برایم نقاشی کرد

من به او گفتم : چرا پنج به این شکل افتاد؟

طفلکی دختر عمو هیچ نگفت

حال می پرسم :  پنج وارونه چه معنی دارد ؟ »

ناگهان قلب من از خاطره کودکی ام شعله کشید

 چشمهایم بارید

آه ای کودکی ! ای خاطره  همبازی

فصل زیبا شدن و  معجزه طنازی

یادم آمد همۀ آن چه که برمن  رخ داد

کودکی ، تازه جوانی و جوانی ، سپری شد در باد

روزگاری که گذشت

هیچکس خبری از دل دیوانه نداشت

شمع دیوانه ، هماغوشی پروانه نداشت

من همان عاشق سرگشته دوران جوانی بودم

کز غمش پیر شدم

پنج وارونۀ من !

گل زیبای شکوفا شده در باغ دلم

بی وفا بوده  و شد داغ دلم

فصل شوریدگی  و عاشقی و دل بازی

سپری شد همه در پای  گلی

عهد او با من و افسوس وفا با دگری

 پسرک اشک مرا دید و دگر هیچ نگفت

دست او را چون گرفتم  گفتم :

« بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را  لرزاند

همه دار و ندارت را سوخت

یا شررهای نگاهی به جانت افتاد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه چه معنی دارد »
دیدگاه ها (۲۳)

🌼 🌕 🌼 🌕 🌼 🌕 🌼 🌕 🍂 همیشه فکر می کردم 🍃 چون “گرفتارم” 🍂 به “خد...

احتیاجی به تسبیح نیست …دستانت را که به من بدهی …با انگشتانت ...

❣ 🔸 ❣ 🔸 ❣ ❣ با این دلی که رفته به تاراجِ کربلا❣ جا ماندم از ...

✍ 💎 آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ...

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

فیک part4 My love

پارت ۲۷خاطرات کاکاشی، بخش اول:یک زندگی عادی، چی بهتر از این؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط