Forest Vampire
Forest Vampire
Part 26
جونگ کوک. خوب...... بیا بریم پایین
ا/ت. باشه
( دوباره رسیدن به همون راه پله طولانی)
ا/ت. وایی بسته لطفا بازم باید این همه پله رو برم پایین؟ (گریه الکی
جونگ کوک. این که چیزی نیست (پوزخند
ا/ت. بله برای شما که پرواز میکنی چیزی نیست ولی من پاهام داره میشکنه
جونگ کوک. دستت و بده من
ا/ت. ها؟...... برای چی؟
جونگ کوک. اگه نمیخای همه این پله ها رو بیای پایین دستتو بده من
ا/ت. معلومه که نمیخاممم ( دست جونگ کوک رو گرفت
( جونگ کوک با سرعت خیلی زیادی در عرض 10 ثانیه همه ون پله هه رو ومده پایین و بعد سریع دست ا/ت و ول کرد.....
ا/ت. واوووو خیلی سریعییی
جونگ کوک. خودم میدونم (پوزخند
( ادمین. یهو نگاه جونگ کوک به ته یان افتاد که نشسته و در حال حرف زدن با چند فر دیگه اس و ون میمونش هم داشت اطرافش رو بو میکرد انگار دوباره بوی ا/ت رو حس کرده بود تا اینکه نگاه ون میمون روی ا/ت و جونگ کوک قفل شده و خیره به هر دوشون نگاه می کرد و یک دفعه شروع به سر صدا کردن، کرد تا توجه بقیه رو به حضور ا/ت جلب کنه جونگ کوک هم با دیدن سر صدای میمون ا/ت و تو بغلش گرفت و با یع چرخش ا/ت محو شد ( زیر شنلشه ولی طوری طبیعی بود که انگار هیچ چیز زیر شنلش نیست.....
ته یان. هعییی هعییی چیشدهه؟
( میمون به طرف جونگ کوک دویید و جلوش ایستاد و مدام سر و صدا میکرد ته یان هم ومد دنبال میمونش)
ته یان هعیی اروم باش چیشده؟
( میمون به شنل جونگ کوک اشاره میکرد و سر و صدا میکرد و با این کارش به ته یان فهموند که یه انسان اینحاست)
جونگ کوک. این میمونت باز چش شده؟ ساکتش کن تا پرتش نکردم بیرون ( عصبی
ته یان. معمولا وقتی بدی آدمیزاد حس میکنه اینطوری میکنه اگه نه ساکته هعییی اروم اینشون فرمانرواس انسان نیست ( میمونش رو بغل کرد
ته یان. نمیدونم چرا اینطوری میکنه شاید چون از بس ندیدت فکر کرده آدمی (خنده
جونگ کوک. همون بهتر که ندیده نمیخامم چشمم بهش بیوفته سریع ببرش ( با اخم به ته یان نگاه کرد
ته یان. باشه فعلا ( رفت میمونش هم یکم اروم شد ولی همچنان به جونگ کوک خیره شده بود
(جونگ کوک. سریع به یکی از اتاق های مخفی زیر پله ها رفت و ا/ت و از زیر شنلش بیرون اورد...
ا/ت. چرا اینطوری میکنی خفه شدم ون زیر
جونگ کوک. جونتون نجات دادم احمق (اخم
ا/ت. از دسته یه میمون؟
جونگ کوک. اره ون یه میمون معمولی نیست ون بوی آدم ها رو حس میکنه و وقتی مطمن بشه ون قدر سر وصدا میکنه تا ون بقیه ون ادم و بکشن
ا/ت. وو ممنون که نجاتم دادی
جونگ کوک. هیچ وقت ته تو دید ون میمون باش نه نزدیکش چون اگه بقیه بفهمن یه آدم اینحاست هم تو زودتر از چیزی که باید زودتر میمیری هم موقعیت من به خطر می افته
ا/ت باشه
جونگ کوک. خوبه
ا/ت. ما الان کجاییم؟
جونگ کوک. زیر زمین
( ذهن ا/ت این همون راه مخفی به زیر عمارته)
ا/ت. اها
جونگ کوک. دز مورد ون روز هیولاتون اسمش.....
ا/ت. هالووین
جونگ کوک. همون باهات میام تا ببینم واقعا راست گفتی یا نه ولی وای به حالت اگه دروغ گفته باشی همونجا میکشمت
ا/ت. عالیهه مطمن باش بهت دروغ نگفتم
جونگ کوک. امیدوارم
ادامه دارد......
Part 26
جونگ کوک. خوب...... بیا بریم پایین
ا/ت. باشه
( دوباره رسیدن به همون راه پله طولانی)
ا/ت. وایی بسته لطفا بازم باید این همه پله رو برم پایین؟ (گریه الکی
جونگ کوک. این که چیزی نیست (پوزخند
ا/ت. بله برای شما که پرواز میکنی چیزی نیست ولی من پاهام داره میشکنه
جونگ کوک. دستت و بده من
ا/ت. ها؟...... برای چی؟
جونگ کوک. اگه نمیخای همه این پله ها رو بیای پایین دستتو بده من
ا/ت. معلومه که نمیخاممم ( دست جونگ کوک رو گرفت
( جونگ کوک با سرعت خیلی زیادی در عرض 10 ثانیه همه ون پله هه رو ومده پایین و بعد سریع دست ا/ت و ول کرد.....
ا/ت. واوووو خیلی سریعییی
جونگ کوک. خودم میدونم (پوزخند
( ادمین. یهو نگاه جونگ کوک به ته یان افتاد که نشسته و در حال حرف زدن با چند فر دیگه اس و ون میمونش هم داشت اطرافش رو بو میکرد انگار دوباره بوی ا/ت رو حس کرده بود تا اینکه نگاه ون میمون روی ا/ت و جونگ کوک قفل شده و خیره به هر دوشون نگاه می کرد و یک دفعه شروع به سر صدا کردن، کرد تا توجه بقیه رو به حضور ا/ت جلب کنه جونگ کوک هم با دیدن سر صدای میمون ا/ت و تو بغلش گرفت و با یع چرخش ا/ت محو شد ( زیر شنلشه ولی طوری طبیعی بود که انگار هیچ چیز زیر شنلش نیست.....
ته یان. هعییی هعییی چیشدهه؟
( میمون به طرف جونگ کوک دویید و جلوش ایستاد و مدام سر و صدا میکرد ته یان هم ومد دنبال میمونش)
ته یان هعیی اروم باش چیشده؟
( میمون به شنل جونگ کوک اشاره میکرد و سر و صدا میکرد و با این کارش به ته یان فهموند که یه انسان اینحاست)
جونگ کوک. این میمونت باز چش شده؟ ساکتش کن تا پرتش نکردم بیرون ( عصبی
ته یان. معمولا وقتی بدی آدمیزاد حس میکنه اینطوری میکنه اگه نه ساکته هعییی اروم اینشون فرمانرواس انسان نیست ( میمونش رو بغل کرد
ته یان. نمیدونم چرا اینطوری میکنه شاید چون از بس ندیدت فکر کرده آدمی (خنده
جونگ کوک. همون بهتر که ندیده نمیخامم چشمم بهش بیوفته سریع ببرش ( با اخم به ته یان نگاه کرد
ته یان. باشه فعلا ( رفت میمونش هم یکم اروم شد ولی همچنان به جونگ کوک خیره شده بود
(جونگ کوک. سریع به یکی از اتاق های مخفی زیر پله ها رفت و ا/ت و از زیر شنلش بیرون اورد...
ا/ت. چرا اینطوری میکنی خفه شدم ون زیر
جونگ کوک. جونتون نجات دادم احمق (اخم
ا/ت. از دسته یه میمون؟
جونگ کوک. اره ون یه میمون معمولی نیست ون بوی آدم ها رو حس میکنه و وقتی مطمن بشه ون قدر سر وصدا میکنه تا ون بقیه ون ادم و بکشن
ا/ت. وو ممنون که نجاتم دادی
جونگ کوک. هیچ وقت ته تو دید ون میمون باش نه نزدیکش چون اگه بقیه بفهمن یه آدم اینحاست هم تو زودتر از چیزی که باید زودتر میمیری هم موقعیت من به خطر می افته
ا/ت باشه
جونگ کوک. خوبه
ا/ت. ما الان کجاییم؟
جونگ کوک. زیر زمین
( ذهن ا/ت این همون راه مخفی به زیر عمارته)
ا/ت. اها
جونگ کوک. دز مورد ون روز هیولاتون اسمش.....
ا/ت. هالووین
جونگ کوک. همون باهات میام تا ببینم واقعا راست گفتی یا نه ولی وای به حالت اگه دروغ گفته باشی همونجا میکشمت
ا/ت. عالیهه مطمن باش بهت دروغ نگفتم
جونگ کوک. امیدوارم
ادامه دارد......
- ۱۸.۳k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط