گلم هنتای دوس نداری نخون بیخود و بی جهت هم گزارش نکن
گلم هنتای دوس نداری نخون بیخود و بی جهت هم گزارش نکن .
سنایو هنتای از موزان کیبوتسوجی
تک پارتی
موزان سوار ماشینش شد و رفت دنبال کاتسومی . موزان و کاتسومی توی ی پارک باهم قرار گذاشته بودن . موزان چند دقیقه زود تر از ساعتی ک قرار گذاشته بودن رسید . موزان رفت تا ماشینش رو پارک کنه ک میبینه کاتسومی با ی پسر دیگس . موزان تو ی ماشینش موند و ب کارا هایی ک کاتسومی داشت با اون پسر انجام میداد نگاه کرد . بعد کاتسومی از اون پسر خداحافظی کرد و رفت روی ی نیمکت نشست . موزان از ماشین پیاده شد و رفت سمت کاتسومی . موزان دست کاتسومی رو میگیره و میبره .
کاتسومی : وایسا کجا داری میری . . . ؟
موزان : باید همراهم بیای .
کاتسومی : کجا میری دستمو ول کن .
موزان ی ضربه محکم ب گردن کاتسومی میزنه و اون رو بیهوش میکنه . کاتسومی وقتی بیدار میشه میبینه ک توی خونه ی موزانه و دست هاش با کمربند ب تاج تخت بسته شده و موزان روی تخت کنارش نشسته .
موزان : تو با ی پسر دیگه تو رابطه ای . . . ؟
کاتسومی : اممم . . . متوجه حرفت نشدم . . . ؟ الان چی گفتی . . . ؟
موزان : ازت پرسیدم تو با ی پسر دیگه تو رابطه ای . . . ؟
کاتسومی : خیلی مسخرس یادم نمیاد ک با مردی دیگه ای غیر از تو ارطبات دارم . . .
موزان : حقیقت رو بگو واگرنه از اتفاقی بعدی ک برات میوته متاسفم .
کاتسومی : من حقیقت رو بهت گفتم .
موزان : نمیگی . . . خیل خب گوشیت کجاست . . . ؟
موزان جیب های کاتسومی رو میگرده و گوشیش رو در میاره و پیامک های عاشقانه کاتسومی و اون پسر رو میبینه .
موزان : چطور تونستی این کار رو بکنی . . . دیگه منو کنار زدی . . . ؟
گوشی کاتسومی رو پرت میکنه روی تخت و لباس هاشو در میاره .
کاتسومی : میخوای چیکار کنی . . . ؟
موزان ی نوار چسب و ی کاتر از کشو در میاره و با چسب دهن کاتسومی رو میبنده .
موزان : نگران نباش چون دیگه قرار نیست از طرف من عشق و محبت ببینی .
بعد رو کاتسومی خیمه میزنه و با کاتر لباس های کاتسومی رو پاره میکنه و گردن کاتسومی رو لیس میزنه و گاز میگیره . بعد دستش رو میبره پایین و انجای ات رو مالش میده و حسابی خیس میشه . بعد fakش رو وارد کاتسومی میکنه و عقب و جلو میبره .
کاتسومی گریه میکنه .
موزان لبخند شیطانی میزنه : میدونی کاتسومی خیلی دوست داشتم الان دوس پسرت الان اینجا بود و میدید ک چ اتفاقی داره برات میوفته .
موزان ب کارش سرعت میده .
کاتسومی هم دیگه داشت خفه میشد و موزان همش تلمبه میزد .
بعد از ده دقیقه ارضا میشه و fakش رو از کاتسومی میکشه بیرون و چسب رو از دهن کاتسومی برمیداره .
موزان : وقتی ک رفتی پیش دوس پسرت کل ماجرای امشب رو براش تعریف کن . . . خیلی دوست دارم بدونم وقتی اینو میشنوه چ حالی میشه . . .
سنایو هنتای از موزان کیبوتسوجی
تک پارتی
موزان سوار ماشینش شد و رفت دنبال کاتسومی . موزان و کاتسومی توی ی پارک باهم قرار گذاشته بودن . موزان چند دقیقه زود تر از ساعتی ک قرار گذاشته بودن رسید . موزان رفت تا ماشینش رو پارک کنه ک میبینه کاتسومی با ی پسر دیگس . موزان تو ی ماشینش موند و ب کارا هایی ک کاتسومی داشت با اون پسر انجام میداد نگاه کرد . بعد کاتسومی از اون پسر خداحافظی کرد و رفت روی ی نیمکت نشست . موزان از ماشین پیاده شد و رفت سمت کاتسومی . موزان دست کاتسومی رو میگیره و میبره .
کاتسومی : وایسا کجا داری میری . . . ؟
موزان : باید همراهم بیای .
کاتسومی : کجا میری دستمو ول کن .
موزان ی ضربه محکم ب گردن کاتسومی میزنه و اون رو بیهوش میکنه . کاتسومی وقتی بیدار میشه میبینه ک توی خونه ی موزانه و دست هاش با کمربند ب تاج تخت بسته شده و موزان روی تخت کنارش نشسته .
موزان : تو با ی پسر دیگه تو رابطه ای . . . ؟
کاتسومی : اممم . . . متوجه حرفت نشدم . . . ؟ الان چی گفتی . . . ؟
موزان : ازت پرسیدم تو با ی پسر دیگه تو رابطه ای . . . ؟
کاتسومی : خیلی مسخرس یادم نمیاد ک با مردی دیگه ای غیر از تو ارطبات دارم . . .
موزان : حقیقت رو بگو واگرنه از اتفاقی بعدی ک برات میوته متاسفم .
کاتسومی : من حقیقت رو بهت گفتم .
موزان : نمیگی . . . خیل خب گوشیت کجاست . . . ؟
موزان جیب های کاتسومی رو میگرده و گوشیش رو در میاره و پیامک های عاشقانه کاتسومی و اون پسر رو میبینه .
موزان : چطور تونستی این کار رو بکنی . . . دیگه منو کنار زدی . . . ؟
گوشی کاتسومی رو پرت میکنه روی تخت و لباس هاشو در میاره .
کاتسومی : میخوای چیکار کنی . . . ؟
موزان ی نوار چسب و ی کاتر از کشو در میاره و با چسب دهن کاتسومی رو میبنده .
موزان : نگران نباش چون دیگه قرار نیست از طرف من عشق و محبت ببینی .
بعد رو کاتسومی خیمه میزنه و با کاتر لباس های کاتسومی رو پاره میکنه و گردن کاتسومی رو لیس میزنه و گاز میگیره . بعد دستش رو میبره پایین و انجای ات رو مالش میده و حسابی خیس میشه . بعد fakش رو وارد کاتسومی میکنه و عقب و جلو میبره .
کاتسومی گریه میکنه .
موزان لبخند شیطانی میزنه : میدونی کاتسومی خیلی دوست داشتم الان دوس پسرت الان اینجا بود و میدید ک چ اتفاقی داره برات میوفته .
موزان ب کارش سرعت میده .
کاتسومی هم دیگه داشت خفه میشد و موزان همش تلمبه میزد .
بعد از ده دقیقه ارضا میشه و fakش رو از کاتسومی میکشه بیرون و چسب رو از دهن کاتسومی برمیداره .
موزان : وقتی ک رفتی پیش دوس پسرت کل ماجرای امشب رو براش تعریف کن . . . خیلی دوست دارم بدونم وقتی اینو میشنوه چ حالی میشه . . .
- ۵.۷k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط