{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای صبحگاهی

نجوای صبحگاهی
هجدهم آبان ماه:

می آیی
و آمدنت
پایان انتظار
از دشت شقایق ها
و هم پیاله ی چلچله ها
می آیی
تو را می ستانم
از دگر پرستوهای کوچ
و پرده بر می دارم
از تاریک شب
تو که می رسی
روز هم رسیده است
می شود مگر ؟
در پی تو با کهنه چراغی
که سویش
به قدر خورشید نیست
دست هایم زورق تو
اگر از راه آب ها می آیی
و معجزه ی جان دوباره ی
باغی که آشفته ست
و این همه
برای صبوری های من
به گاه نبودنت
بیا که بوی خدا دهد
و بوی عشق
سفره ی ساده ی
خانه ی ما
با عشق
درد هم آسان است
وقتی که تو باشی
دیدگاه ها (۲)

ما آدمها ...همیشه خوب را برای یافتن خوبترین رها میکنیم..غافل...

اینم نون تازه

خدای من... کمکم کن در روزمرگی هایم بودنت را حس کنم و یادم ب...

سلام مهربانوان و مهربانان عزیزصبح دوشنبه تون بخیرامیدوارم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط