در فراسوی مرز های تنت
در فراسوی مرز های تنت
تورا دوست می دارم
آیینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی شراب را
آسمان بلند وکمان گشاده پل
پرنده ها وقوس وقزح را به من بده.
در فراسوی مرز های تنم
تورا دوست می دارم.
درآن دور دست بعید
آنجا که رسالت اندامها پایان می پذیرد.
و شعله و شور و تپش ها وخواهشها
به تمامی فرو می نشیند
در فراسوی عشق
تورا دوست می دارم.
در فراسوی پرده و رنگ
درفراسوی پیکر هایمان....
بامن وعده دیداری بده.....
تورا دوست می دارم
آیینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی شراب را
آسمان بلند وکمان گشاده پل
پرنده ها وقوس وقزح را به من بده.
در فراسوی مرز های تنم
تورا دوست می دارم.
درآن دور دست بعید
آنجا که رسالت اندامها پایان می پذیرد.
و شعله و شور و تپش ها وخواهشها
به تمامی فرو می نشیند
در فراسوی عشق
تورا دوست می دارم.
در فراسوی پرده و رنگ
درفراسوی پیکر هایمان....
بامن وعده دیداری بده.....
- ۱.۱k
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط