در فراسوی مرز های تنت

در فراسوی مرز های تنت
تورا دوست می دارم
آیینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی شراب را
آسمان بلند وکمان گشاده پل
پرنده ها وقوس وقزح را به من بده.
در فراسوی مرز های تنم
تورا دوست می دارم.
درآن دور دست بعید
آنجا که رسالت اندامها پایان می پذیرد.
و شعله و شور و تپش ها وخواهشها
به تمامی فرو می نشیند
در فراسوی عشق
تورا دوست می دارم.
در فراسوی پرده و رنگ
درفراسوی پیکر هایمان....
بامن وعده دیداری بده.....
دیدگاه ها (۱)

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

در فراسوی مرز های تن اتتو را دوست دارمدر آن دور دست بعیدکه ر...

در فراسوی مرزهای تن‌اتتو را دوست دارمدر آن دوردست بعیدکه رسا...

میعاددر فراسوی مرز های تنت تو را دوست می دارم.آینه ها و شب پ...

میعاددر فراسوی مرز های تنت تو را دوست می دارم.آینه ها و شب پ...

در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست میدارم...در آن دور دست بعیدک...

نقاشی از رویای عزیزم که تو دفترخاطراتش کشیده بود در فراسوی م...

در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم. آینه ها و شب پره ...

در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم. در آن دور دست بعید ...

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.آینه ها و شب پره های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط