{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس لبخند از یادم رفته است

حس لبخند از یادم رفته است
طعم لبخند با من بیگانه است
هیچکس از من لبخندی نخواست
شادیم بهره هیچکس ارزش نداشت
در سینه هیچکس مهرم نبود
دنیا چه بیرحم می نمود
اشکهایم نیز خشکیده بود
احساسی در تنم پیدا نبود
تا که روزی یک نفر لبخند خواست
شور و شوقی در دل من برخواست
لبهایم شکلی دیگر گرفت
چهره ام طرح لبخند گرفت
او عکاس تو بازار بود
کار او از روی احساس نبود
دیدگاه ها (۱)

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

- به‌قولِ‌فروغ‌فرخزاد: تو‌خوب‌باش، آنکس‌که‌فهمید‌قدر‌می‌دان...

#رفیقانه

فروشگاه سپهر آشناشعرترکی کتابتله موشچسب موش و سوسک و حشرات

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

وایی خیلی خوشحالم که مدال طلا آوردیم🤤✨

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط