حس لبخند از یادم رفته است
حس لبخند از یادم رفته است
طعم لبخند با من بیگانه است
هیچکس از من لبخندی نخواست
شادیم بهره هیچکس ارزش نداشت
در سینه هیچکس مهرم نبود
دنیا چه بیرحم می نمود
اشکهایم نیز خشکیده بود
احساسی در تنم پیدا نبود
تا که روزی یک نفر لبخند خواست
شور و شوقی در دل من برخواست
لبهایم شکلی دیگر گرفت
چهره ام طرح لبخند گرفت
او عکاس تو بازار بود
کار او از روی احساس نبود
طعم لبخند با من بیگانه است
هیچکس از من لبخندی نخواست
شادیم بهره هیچکس ارزش نداشت
در سینه هیچکس مهرم نبود
دنیا چه بیرحم می نمود
اشکهایم نیز خشکیده بود
احساسی در تنم پیدا نبود
تا که روزی یک نفر لبخند خواست
شور و شوقی در دل من برخواست
لبهایم شکلی دیگر گرفت
چهره ام طرح لبخند گرفت
او عکاس تو بازار بود
کار او از روی احساس نبود
- ۳۵۴
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط