{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پنجره ای که در امتدادِ نورها،

به پنجره ای که در امتدادِ نورها،
و به عطری که در امتدادِ پنجره ها.
می رقصد مشکوکم..

و به شبنمی که سرمستی صبح را
در حبابی کریستالی
می ریزد..

تا گلوی #نور را،
عطر را،
پنجره را،
مخمورِ لحظه های میعان آورِ
سکوتی نقره ای کند...
#الناز_عباسی #خانواده
دیدگاه ها (۶)

یڪ نفـــر نی می‌زنـــد در معبــــد تنهایی‌امیڪ نفر گم می‌شود...

#عکس_نوشته

دلـــــم دیگـــــر بـا "خــــــودم"راه نمـی آیـــــدهـر روز ...

نگاه از صــدای تــوایمـــــــن میشـــودچه مومنانه نام مرا آو...

فن فیک از شیپ اما و دراکن

ماه و شبحپارت پنجم | رقص زیر نقابصبح روز بعد...سلین هنوز مشغ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱: «دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط