به پنجره ای که در امتدادِ نورها،

به پنجره ای که در امتدادِ نورها،
و به عطری که در امتدادِ پنجره ها.
می رقصد مشکوکم..

و به شبنمی که سرمستی صبح را
در حبابی کریستالی
می ریزد..

تا گلوی #نور را،
عطر را،
پنجره را،
مخمورِ لحظه های میعان آورِ
سکوتی نقره ای کند...
#الناز_عباسی #خانواده
دیدگاه ها (۶)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

### پارت دهم و پایانی: «غروبِ قلمروهای سیاه»باران در بیرون ا...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۵اسلاید ۲ رو ببین و تصور کندرهای ...

رمان خبره ممنوعه پارت پنجم 5

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت هفتم: تیغِ حقیقتسنگینیِ ن...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_5فصل...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

### 🖤 **Part 3: بندِ نامرئی**صبح، با نورِ تند و آزاردهنده‌ای...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»نورِ کم‌فروغِ ماه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط