پارت ۶
پارت ۶
بچه ها از این به بعد اسم این فیک«انتقام»هستش.
هاکی :میخوام یه چیزی بهتون بگم (همه خیلی دقیق بهش گوش سپردن) ما جسد تانیا رو بردیم پزشکی قانونی و متوجه شدیم اون جسد جسد تانیا نیست و اینکه تانیا ی واقعی یعنی دوست شما هنوز زندی و باید دنبالش بگردیم تا قبل از اینکه واقعاً بمیره
راوی:این کلمات برای همه خیلی زیادی بود و هضمش برای بچه ها خیلی سخت بود ولی صدای عروده تاد اون فضا رو شکست
تاد:چی داری میگی ها!
تو.....تو فکر کردی کی هستی ها!!
چند وقته....چند وقته این رو میدونی ؟
هاکی:از فردای حادثه
تاد:چی یعنی تمام این مدت .....تو این رو میدونستی و چیزی به ما نگفتی ؟(با عروده)
هاکی:میدونم که خیلی بد جنس بنظر میرسم ولی مشکلی نیست از آدم بده بودم خوشم میاد ولی شما (رو کرد به بقیه بچه ها نگاهش به همه یه حاله وحشت به دلشون می انداخت با لحن کاملا جدی و چهره ای ترسناک که تا حالا ازش ندیده بودم ادامه داد)باید با من همکاری کنید توی این پاسکال خیلی ها هستن که با قبول کردن این ماجرا مشکل دارن و میگن که باید لاپوشانی کنیم و ازش بگذریم ولی من با این نظر مخالف و از شانس خوبتون اینجا رعیس منم (با انگشت شستشو به خودش اشاره کرد )و من میگم باید حقیقت این ماجرا فاش بشه حالا از همتون میخوام روی صندلی هاتون بشینید تا باهم صحبت کنیم(بچه ها یکی یکی روی صندلی ها نشستند )
کای:خب،تو می خوای چی رو بدونی(با خونسردی و لحن بسیار سرد)
هاکی:می خوام بدونم ۳ جولای ۲۰۲۳ساعت ۱:۴۰دقیقه بامداد چه اتفاقی افتاد(به تاریخ ما ۳ تیر ماه۱۴۰۲میشه،رو کرد به حسنا و به سوال آش اضافه کرد ) جینا تو گفتی وقتی توی حیاط بودی یه نفر رو با شما سیاه و ماسک دلقک دیدی میشه بیشتر دربارش توضیح بدی
جینا: آم.....خب اون قدر بلند بود و یه شنل سیاه پوشیده بود با کتونی های.......آم فکر کنم آبی بود
هاکی:خب دیگه چی ندیدی کدوم سمتی رفت
جینا:خب چرا اون رفت سمت خیابون رولدی فکر وقتی به اون جا رسید سوار یه ماشین شد
هاکی از روی صندلی بلند شد در رو باز کرد و رو به آگنس کرد و گفت که همه دوربین ها ماشین ها،خونه ها و خیابون رولدی رو بررسی کنی و اگه دلقک رو دید یا چیزی فهمید به اون بگه و دوباره اومد و سر جایش نشست رو به جیک کرد
هاکی:جیک توهم اونجا پیش جینا بودی
جیک:من به کم اون ور تر پیش پیک بودم که کیک رو ازش بگیرم این چیزا رو ندیدم ولی......... دیدم در گاراژ باز بود همین
هاکی دونه دونه از بچه ها سوال کرد وقتی داشت با سارا حرف میزد در رده شد و بعد باز شد آگنس بایه تبلت توی دستش واردشد
آگنس:ما یه چیزی پیدا کردیم(لبخند عجیب و پیروز مردانه ای به لب داشت )
بچه ها از این به بعد اسم این فیک«انتقام»هستش.
هاکی :میخوام یه چیزی بهتون بگم (همه خیلی دقیق بهش گوش سپردن) ما جسد تانیا رو بردیم پزشکی قانونی و متوجه شدیم اون جسد جسد تانیا نیست و اینکه تانیا ی واقعی یعنی دوست شما هنوز زندی و باید دنبالش بگردیم تا قبل از اینکه واقعاً بمیره
راوی:این کلمات برای همه خیلی زیادی بود و هضمش برای بچه ها خیلی سخت بود ولی صدای عروده تاد اون فضا رو شکست
تاد:چی داری میگی ها!
تو.....تو فکر کردی کی هستی ها!!
چند وقته....چند وقته این رو میدونی ؟
هاکی:از فردای حادثه
تاد:چی یعنی تمام این مدت .....تو این رو میدونستی و چیزی به ما نگفتی ؟(با عروده)
هاکی:میدونم که خیلی بد جنس بنظر میرسم ولی مشکلی نیست از آدم بده بودم خوشم میاد ولی شما (رو کرد به بقیه بچه ها نگاهش به همه یه حاله وحشت به دلشون می انداخت با لحن کاملا جدی و چهره ای ترسناک که تا حالا ازش ندیده بودم ادامه داد)باید با من همکاری کنید توی این پاسکال خیلی ها هستن که با قبول کردن این ماجرا مشکل دارن و میگن که باید لاپوشانی کنیم و ازش بگذریم ولی من با این نظر مخالف و از شانس خوبتون اینجا رعیس منم (با انگشت شستشو به خودش اشاره کرد )و من میگم باید حقیقت این ماجرا فاش بشه حالا از همتون میخوام روی صندلی هاتون بشینید تا باهم صحبت کنیم(بچه ها یکی یکی روی صندلی ها نشستند )
کای:خب،تو می خوای چی رو بدونی(با خونسردی و لحن بسیار سرد)
هاکی:می خوام بدونم ۳ جولای ۲۰۲۳ساعت ۱:۴۰دقیقه بامداد چه اتفاقی افتاد(به تاریخ ما ۳ تیر ماه۱۴۰۲میشه،رو کرد به حسنا و به سوال آش اضافه کرد ) جینا تو گفتی وقتی توی حیاط بودی یه نفر رو با شما سیاه و ماسک دلقک دیدی میشه بیشتر دربارش توضیح بدی
جینا: آم.....خب اون قدر بلند بود و یه شنل سیاه پوشیده بود با کتونی های.......آم فکر کنم آبی بود
هاکی:خب دیگه چی ندیدی کدوم سمتی رفت
جینا:خب چرا اون رفت سمت خیابون رولدی فکر وقتی به اون جا رسید سوار یه ماشین شد
هاکی از روی صندلی بلند شد در رو باز کرد و رو به آگنس کرد و گفت که همه دوربین ها ماشین ها،خونه ها و خیابون رولدی رو بررسی کنی و اگه دلقک رو دید یا چیزی فهمید به اون بگه و دوباره اومد و سر جایش نشست رو به جیک کرد
هاکی:جیک توهم اونجا پیش جینا بودی
جیک:من به کم اون ور تر پیش پیک بودم که کیک رو ازش بگیرم این چیزا رو ندیدم ولی......... دیدم در گاراژ باز بود همین
هاکی دونه دونه از بچه ها سوال کرد وقتی داشت با سارا حرف میزد در رده شد و بعد باز شد آگنس بایه تبلت توی دستش واردشد
آگنس:ما یه چیزی پیدا کردیم(لبخند عجیب و پیروز مردانه ای به لب داشت )
- ۵۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط