Childhood love
Childhood love
Part 12
*
ا/ت
از هتل خارج شدیم و کوک در شاگرد ماشین رو باز کرد و سوار شدم..اونم سوار طرف راننده شد و حرکت کردیم
*بعد دو دقیقه رانندگی تو شهر*
کوک: نمیخواستم بریم بازار
ا/ت: روز اول فقط گشتن حال میده..بزار برای فردا
کوک: خب الان کجا بریم..از صبح میگی بریم..بریم
ا/ت:.. خودت میدونی من برای خوردن میام بیرون
کوک: پس بزار یک جایی پارک کنم..همینطوری بگردیم..شاید دلمون خواست بریم بازار ها رو هم بگردیم
ا/ت: فکر خوبیه
ا/ت: از ماشین پیاده شدم و کوک ماشین رو پارک کرد..کوک تو راه هی دستمو میگرفت و ول میکرد..دیگه خسته شدم و از بازوش گرفتم..وقتی غذا ها و خوراکی رو میدیدم ذوق میکردم و مردمک چشمام گشاد میشد..کوک دنبال چوروس میگشت که با شکلات داغ بخوریم..بلاخره یک کافه پیدا کردیم و دوتا چوروس با شکلات داد سفارش دادیم با پینچو..به پیشنهاد گارسون که پیش غذا های جدیدی آوردن کروکتاس که با طعم های مختلف داشت (گوشت..ماهی..مرغ).. که ما مرغ گرفتیم و ساندویچ بیکینی در آخر یک کیک تورتیلا هم سفارش دادیم و رفت
کوک: یک سوال..واقعاااا قرارههه اینننن همممه رو بخورییییی..
ا/ت: آرع..چشه..اگر هم موند میبریم.. که صدرصد نمیمونه
کوک: بعد قراره شامم بخوریم *الان ساعت پنجه*
ا/ت:یس..
کوک: من حرفی ندارم..*گارسون چوروس با شکلات داغ آورد* *وقتی رفت*...این همه غذا کجا میره؟
ا/ت: شکم! :(
کوک:.. اسکل منظورم اینکه چرا چاغ نمیشی....
ا/ت: ژنتیک عزیزم.. ژنتیک!😌
کوک:.. *چشم گردوندن*
ا/ت: خودت رو چرا نمیگییی.. دم به دقیقه سرت تو یخچاله.. غذا رو دو لپی میخوریی
کوک:من باشگاه میرمم..
ا/ت: منم میرم خببب..چه ربطی دارههه
کوک: ربطش اینکه...دوتامونم مثل همیمم
ا/ت: چوروس تو بخور *چروسمو به شکلات داغ تیلیت کردم و گاز زدم*..واقعاااا عالیه
*گارسون کروکتاس با نوشابه اورد*
Part 12
*
ا/ت
از هتل خارج شدیم و کوک در شاگرد ماشین رو باز کرد و سوار شدم..اونم سوار طرف راننده شد و حرکت کردیم
*بعد دو دقیقه رانندگی تو شهر*
کوک: نمیخواستم بریم بازار
ا/ت: روز اول فقط گشتن حال میده..بزار برای فردا
کوک: خب الان کجا بریم..از صبح میگی بریم..بریم
ا/ت:.. خودت میدونی من برای خوردن میام بیرون
کوک: پس بزار یک جایی پارک کنم..همینطوری بگردیم..شاید دلمون خواست بریم بازار ها رو هم بگردیم
ا/ت: فکر خوبیه
ا/ت: از ماشین پیاده شدم و کوک ماشین رو پارک کرد..کوک تو راه هی دستمو میگرفت و ول میکرد..دیگه خسته شدم و از بازوش گرفتم..وقتی غذا ها و خوراکی رو میدیدم ذوق میکردم و مردمک چشمام گشاد میشد..کوک دنبال چوروس میگشت که با شکلات داغ بخوریم..بلاخره یک کافه پیدا کردیم و دوتا چوروس با شکلات داد سفارش دادیم با پینچو..به پیشنهاد گارسون که پیش غذا های جدیدی آوردن کروکتاس که با طعم های مختلف داشت (گوشت..ماهی..مرغ).. که ما مرغ گرفتیم و ساندویچ بیکینی در آخر یک کیک تورتیلا هم سفارش دادیم و رفت
کوک: یک سوال..واقعاااا قرارههه اینننن همممه رو بخورییییی..
ا/ت: آرع..چشه..اگر هم موند میبریم.. که صدرصد نمیمونه
کوک: بعد قراره شامم بخوریم *الان ساعت پنجه*
ا/ت:یس..
کوک: من حرفی ندارم..*گارسون چوروس با شکلات داغ آورد* *وقتی رفت*...این همه غذا کجا میره؟
ا/ت: شکم! :(
کوک:.. اسکل منظورم اینکه چرا چاغ نمیشی....
ا/ت: ژنتیک عزیزم.. ژنتیک!😌
کوک:.. *چشم گردوندن*
ا/ت: خودت رو چرا نمیگییی.. دم به دقیقه سرت تو یخچاله.. غذا رو دو لپی میخوریی
کوک:من باشگاه میرمم..
ا/ت: منم میرم خببب..چه ربطی دارههه
کوک: ربطش اینکه...دوتامونم مثل همیمم
ا/ت: چوروس تو بخور *چروسمو به شکلات داغ تیلیت کردم و گاز زدم*..واقعاااا عالیه
*گارسون کروکتاس با نوشابه اورد*
- ۱.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط