چشم هایش شروع واقعه بود
چشم هایش شروع واقعه بود
آسمانــــی درون آنهــــــا، من
در صدایش پرنده می رقصید
بر تنش عطر خـــوب آویشن
باز گوشواره هـــــای گیلاســـی
پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست هــــای کمندِ نیلوفر
سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمـــــالا غریبــــــه مـی آمد
از خیابان به شرم رد می شد
دختـــــر پا بـــه راهِ دیروزی
هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
در قطاری که صبـــح آمده بود
دشت هایی وسیع جا ماندند
شهر از این زاویه قفس می شد
زیــــر پاهــــای گــــرمِ در رفتن
پشت سر لاشه های پل بر پل
پیشِ رو کـــــــوره راهِ سردرگم
آسمانــــی درون آنهــــــا، من
در صدایش پرنده می رقصید
بر تنش عطر خـــوب آویشن
باز گوشواره هـــــای گیلاســـی
پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست هــــای کمندِ نیلوفر
سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمـــــالا غریبــــــه مـی آمد
از خیابان به شرم رد می شد
دختـــــر پا بـــه راهِ دیروزی
هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
در قطاری که صبـــح آمده بود
دشت هایی وسیع جا ماندند
شهر از این زاویه قفس می شد
زیــــر پاهــــای گــــرمِ در رفتن
پشت سر لاشه های پل بر پل
پیشِ رو کـــــــوره راهِ سردرگم
- ۵.۳k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط