{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد

شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن
کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست
آه ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صدا ها ...
#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

شاید هنوز هم                                درپشت چشم های له...

در پشت چشم های له شده ، درعمق انجمادیک چیز نیمه زنده ی مغشوش...

شاید هنوز همدر پشت چشم‌های له‌شده، در عمق انجمادیک چیز نیم‌ز...

آنگاه که خورشید سرد شد سبزه ها به صحراها خشکیدندو ماهیان در...

آنگاهخورشید سرد شدو برکت از زمین ها رفت سبزه ها به صحراها خش...

#عشق‌‌‌ِ‌تو...عشق ِ تو از هر نوشاک ِ مستى‌بخشگواراتر است.عطر...

#داستان_عاشقانه_میناوپلنگبخون داستان عاشقانه مینا وپلنگ قسمت...

👇 داستان سریالی بلند و تاریخی "پلنگ و مینا" | بخش سوم و پا...

64:👇 داستان سریالی بلند و تاریخی "پلنگ و مینا" | بخش سوم و ...

علی عبدالرضایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط