{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد

شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
شاید ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن
کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست
آه ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صدا ها ...
#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

All of our heroes fadingNow I can't stand to be alone

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود پس چرا از پشت سر خنجر ...

پاییز تمام شهر را محکم در آغوش گرفته... چقدر می‌لرزد... می‌ب...

تو از درد عشق کیف میکنینه از عشق و این درده عشقه که تورو هنر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط