عشق پنهانپارت چهار
عشق پنهان❤️🔥(پارت چهار)
//ویو هانا//
از خواب بلند شدم دیدم رو تخت جونگ کوک خوابیدم. رفتم تو حال و دیدم کسی نیست،به ساعت نگاه کردم و دیدم ساعت یک ظهره،خاک به سرم چقدر خوابیدم😂
رفتم همه جارو گشتم ولی جونگ کوک رو ندیدم. هعییی الان چه کار کنم😮💨اها بزار ناهار درست کنم احتمالا رفته بیرون تا بیاد منم ناهار درست میکنم😀
ساعت دو ظهر بود،ناهارم تقریبا اماده بود تا اینکه صدای درو شنیدم و دیدم جونگ کوکه😁
سلام جی کی
×سلام عشقم خوبی؟
کجا بودی نگران شدم😟(اه اه اه هانا لوس😒😂)
×ببخشید رفته بودم سره تمرین یادم رفته بود😅ویسا ببینم(بو میکنه)این بوی چیه میاد؟
دیدم نبودی گفتم بزار ناهار درست کنم وقتی اومدی باهم بخوریم🤗
×اومممم معلومه دست پختت مثل جین خوشمزس وایسا بیام باهم بخوریم.😊
باشه منم سفره میزارم.
نشستیم سره سفره و ناهار خوردیم. ناهار نودل با کیمچی و ساشامی درست کردم. تا جونگ کوک خورد دیدم خودش رو زد به غش کردن
وااییی جی کی خوبی؟😮
×خوب؟نه عالیم این خیلی خوشمزسسسسسسسس😃
اها یه لحظه ترسیدم😅
ناهارمون که تموم سفره رو جمع کردم و دیدم روی کاناپه خوابیده🙂
براش یه پتو بردم و تا پتو رو گذاشتم روش یه چشمش رو باز کرد و من و محکم تو بغلش گرفت و پتو رو رو دوتامون گذاشت.🫠(ادمین جان باخت🫡)
.
.
.
.
ببخشید بچه ها این چند روز مریض شده بودم و نتونستم بنویسم😚😙اینجا هم خودم قبول دارم هانا خیلی لوس شده بود😂
شرط پارت بعدی💞
لایک ۲۵
کامنت۲۰
😉حمایت شه
//ویو هانا//
از خواب بلند شدم دیدم رو تخت جونگ کوک خوابیدم. رفتم تو حال و دیدم کسی نیست،به ساعت نگاه کردم و دیدم ساعت یک ظهره،خاک به سرم چقدر خوابیدم😂
رفتم همه جارو گشتم ولی جونگ کوک رو ندیدم. هعییی الان چه کار کنم😮💨اها بزار ناهار درست کنم احتمالا رفته بیرون تا بیاد منم ناهار درست میکنم😀
ساعت دو ظهر بود،ناهارم تقریبا اماده بود تا اینکه صدای درو شنیدم و دیدم جونگ کوکه😁
سلام جی کی
×سلام عشقم خوبی؟
کجا بودی نگران شدم😟(اه اه اه هانا لوس😒😂)
×ببخشید رفته بودم سره تمرین یادم رفته بود😅ویسا ببینم(بو میکنه)این بوی چیه میاد؟
دیدم نبودی گفتم بزار ناهار درست کنم وقتی اومدی باهم بخوریم🤗
×اومممم معلومه دست پختت مثل جین خوشمزس وایسا بیام باهم بخوریم.😊
باشه منم سفره میزارم.
نشستیم سره سفره و ناهار خوردیم. ناهار نودل با کیمچی و ساشامی درست کردم. تا جونگ کوک خورد دیدم خودش رو زد به غش کردن
وااییی جی کی خوبی؟😮
×خوب؟نه عالیم این خیلی خوشمزسسسسسسسس😃
اها یه لحظه ترسیدم😅
ناهارمون که تموم سفره رو جمع کردم و دیدم روی کاناپه خوابیده🙂
براش یه پتو بردم و تا پتو رو گذاشتم روش یه چشمش رو باز کرد و من و محکم تو بغلش گرفت و پتو رو رو دوتامون گذاشت.🫠(ادمین جان باخت🫡)
.
.
.
.
ببخشید بچه ها این چند روز مریض شده بودم و نتونستم بنویسم😚😙اینجا هم خودم قبول دارم هانا خیلی لوس شده بود😂
شرط پارت بعدی💞
لایک ۲۵
کامنت۲۰
😉حمایت شه
- ۳.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط