یادم به یه داستان افتاد یارو میگفت من خواهرم میخواست ازدو
یادم به یه داستان افتاد یارو میگفت من خواهرم میخواست ازدواج کنه و بعد من دوست نداشتم عروس و داماد تویه بشقاب غذا بخورن رفتم نشستم وسطشون الان داریم سه تایی تویه بشقاب غذا میخوریم😄🤣
مثل من
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
مثل من
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
- ۲۵۲
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط