کاش زندگی باهامون کاری نکنه که خودمونو مستحق حال بد و غم
کاش زندگی باهامون کاری نکنه که خودمونو مستحق حال بد و غم بدونیم
وقتی چندسال پشت سر هم غم مدام بهت تحمیل شه و تو سنگرت صبوری باشه، بعدش غمم دست از سرت برداره تو خودت دست بردار نیستی
همش خودتو تنبیه میکنی و همش منتظری دیگران تنبیهت کنن
زندگی که یه مدت با آدم نامهربون شه آدم دیگه یادش میره خودشم با خودش مهربون باشه
و این خیلی بده
اینکه عادت کنی خودتو دوست نداشته باشی و هی بیخودی خودتو اذیت کنی
بابت کارهایی که انجام ندادی خودتو تنبیه کنی و حبس کنی تو خونه و بابت اشتباهاتی که ازت سرزده اونقد خودخوری کنی که مریض شی
شاید سخت ترین کار تو دنیا رفاقت با خودمونه و دوست داشتن خودمون
اما باید یادش بگیریم
من درحال حاضر بزرگترین دشمن خودمم و مدام درحال خودآزاری و خودخوریام
و متاسفانه مازوخیسم دامنه داره و تبدیل به سادیسم میشه و دامن اطرافیان آدمم میگیره
نذاریم حتا بزرگترین رنجها و ناکامیها بین ما و خودمون فاصله و دشمنی بندازن
زندگی تا آدم با خودش تو صلح نباشه زندگی نمیشه
هیچکسم نمیتونه بیاد آدمو با خودش آشتی بده
من با خودم قهرم و خودم باید پادرمیونی کنم برای آشتی
برای رفاقت و صلح و حال خوب
بدترین جنگ، جنگ آدم با خودشه
و در من مدتهاست جنگ سختی به پاست
کِی بشه که من ازین آشوب برهم و آروم شم؟
از تپش قلب و استرس بیدلیل خستهم
از انتظار اتفاقای بدو کشیدن خستهم
یعنی یه غمِ طولانی اینا رو سرم آورد؟
نیمهی مهربونِ وجودم کجاست دلداریم بده و آرومم کنه؟
چجوری از خودم دلبری کنم که عاشق خودم بشم؟
وقتی چندسال پشت سر هم غم مدام بهت تحمیل شه و تو سنگرت صبوری باشه، بعدش غمم دست از سرت برداره تو خودت دست بردار نیستی
همش خودتو تنبیه میکنی و همش منتظری دیگران تنبیهت کنن
زندگی که یه مدت با آدم نامهربون شه آدم دیگه یادش میره خودشم با خودش مهربون باشه
و این خیلی بده
اینکه عادت کنی خودتو دوست نداشته باشی و هی بیخودی خودتو اذیت کنی
بابت کارهایی که انجام ندادی خودتو تنبیه کنی و حبس کنی تو خونه و بابت اشتباهاتی که ازت سرزده اونقد خودخوری کنی که مریض شی
شاید سخت ترین کار تو دنیا رفاقت با خودمونه و دوست داشتن خودمون
اما باید یادش بگیریم
من درحال حاضر بزرگترین دشمن خودمم و مدام درحال خودآزاری و خودخوریام
و متاسفانه مازوخیسم دامنه داره و تبدیل به سادیسم میشه و دامن اطرافیان آدمم میگیره
نذاریم حتا بزرگترین رنجها و ناکامیها بین ما و خودمون فاصله و دشمنی بندازن
زندگی تا آدم با خودش تو صلح نباشه زندگی نمیشه
هیچکسم نمیتونه بیاد آدمو با خودش آشتی بده
من با خودم قهرم و خودم باید پادرمیونی کنم برای آشتی
برای رفاقت و صلح و حال خوب
بدترین جنگ، جنگ آدم با خودشه
و در من مدتهاست جنگ سختی به پاست
کِی بشه که من ازین آشوب برهم و آروم شم؟
از تپش قلب و استرس بیدلیل خستهم
از انتظار اتفاقای بدو کشیدن خستهم
یعنی یه غمِ طولانی اینا رو سرم آورد؟
نیمهی مهربونِ وجودم کجاست دلداریم بده و آرومم کنه؟
چجوری از خودم دلبری کنم که عاشق خودم بشم؟
- ۷.۴k
- ۲۰ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط