{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فراو

مردی زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نزد که رویش باز باشد؟
شوهر گفت:از من بپوشان بقیه را مختاری

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۱)

من باید تا ظهر شوهر پیدا کنم!!!!!!✅نتیجه زن، زندگی آزادی، چی...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:10و...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ۹ نهم

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

🖤 پارت هفدهم | محاصرهچراغ‌ها خاموش شدند.صدای قفل شدن درها تو...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت پــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀ـ «اسما...»صدای مرد دوباره ...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط