باکراوات به دیدار خدا رفتم و شد !
باکراوات به دیدار خدا رفتم و شد !
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد !
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق وصفا رفتم و شد !
من حروف عربی را که ندارم در یاد ...
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد !
هرگز از غاصم و جبار نگفتم سخنی
گفتم از صلح و صفا ، مهر و وفا رفتم و شد !
همچو واعظ نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم وشد !
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون وچرا رفتم و شد !
تو سرت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من به خود آمدم و رقص کنان رفتم و شد !!!
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد !
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق وصفا رفتم و شد !
من حروف عربی را که ندارم در یاد ...
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد !
هرگز از غاصم و جبار نگفتم سخنی
گفتم از صلح و صفا ، مهر و وفا رفتم و شد !
همچو واعظ نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم وشد !
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون وچرا رفتم و شد !
تو سرت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من به خود آمدم و رقص کنان رفتم و شد !!!
- ۲.۶k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط