مافیای شیطون من
'مافیای شیطون من'
p8.
رسیدیم دم در عمارت تا در رو باز کردم با دیدن ا.ت هوشیار شدم و همچی یادم اومدم
ا.ت تا مارو دید به دختره حمله ور شد داشت دختررو تا حد مرگ میزد هیچ اعتراضی نکردم چون دختره ی هر.زه حقش بود.
اجوما من و برد رو مبل بغلم کرد
ا.ت دختررو از عمارت پرت کرد بیروت به اجوما و تمام خدمتکارا گفت برن خونه هاشون یلحظه ترسیدم می خواد چیکار کنه چون خیلی عصبی بود.
ا.ت: چرا بهم خیانت کردی؟ هااااا( عربده )
تهیونگ: (تهیونگ کل ماجرا رو برای ا.ت تعریف کرد)
ا.ت: آه نمیدونی چقدر نگرانت شدم تهیونگااا
تهیونگ: بیب ببخشید واقعا( ناناحت کننده)😆💔
ا.ت: اشکال نداره ببخشید سرت داد زدم ددی
تهیونگ: ا.ت رو میبوسه
پرش زمانی به صبح
تهیونگ ویو
چشمامو باز کردم صورت خوشگل ا.ت رو کنارم دیدم.
اینش جالب بود که دوتامون همیشه عادت داشتیم همیشه شبا موقع خواب تمام لباسامونو بکنیم.
(اینجا یه خورده اسمات میشه اگه نمیخوای نخون😒)
سینه های براق و بزرگ ا.ت خیلی چشمک میزد
نتونستم دووم بیارم و شروع کردم به خوردن مالیدن سینه هاش.
ا.ت با ناله ی بلندی از خواب بیدار شد و من و دید که دارم سینه هاشو میخورم تا من و دید دوباره آروم گرفت و شروع ناله کردن کرد.
تهیونگ: آههه بیب خیلی خوشمزه ای
ا.ت: اوم آهه اومم آهههه ددی تو خیلی خوبی
تهیوتگ تحریک ولی نمیخواست صبح زود ا.ت رو به فاک بده پس بعد اینکه کارش با سینه های ا.ت تموم شد لب ا.ت رو بوسید و رفت حمام خودش نیازشو برطرف کنه(خودتون میدونید چیکار کرد دیگه بزارین نگم)📿🤲🏽
ا.ت ویو
دیدم تهیونگ رفت حمام منم می خواستم به دوستم زنگ بزنم که یهو...
وای خماریییی😈🤲🏽
ادامه دارد...
p8.
رسیدیم دم در عمارت تا در رو باز کردم با دیدن ا.ت هوشیار شدم و همچی یادم اومدم
ا.ت تا مارو دید به دختره حمله ور شد داشت دختررو تا حد مرگ میزد هیچ اعتراضی نکردم چون دختره ی هر.زه حقش بود.
اجوما من و برد رو مبل بغلم کرد
ا.ت دختررو از عمارت پرت کرد بیروت به اجوما و تمام خدمتکارا گفت برن خونه هاشون یلحظه ترسیدم می خواد چیکار کنه چون خیلی عصبی بود.
ا.ت: چرا بهم خیانت کردی؟ هااااا( عربده )
تهیونگ: (تهیونگ کل ماجرا رو برای ا.ت تعریف کرد)
ا.ت: آه نمیدونی چقدر نگرانت شدم تهیونگااا
تهیونگ: بیب ببخشید واقعا( ناناحت کننده)😆💔
ا.ت: اشکال نداره ببخشید سرت داد زدم ددی
تهیونگ: ا.ت رو میبوسه
پرش زمانی به صبح
تهیونگ ویو
چشمامو باز کردم صورت خوشگل ا.ت رو کنارم دیدم.
اینش جالب بود که دوتامون همیشه عادت داشتیم همیشه شبا موقع خواب تمام لباسامونو بکنیم.
(اینجا یه خورده اسمات میشه اگه نمیخوای نخون😒)
سینه های براق و بزرگ ا.ت خیلی چشمک میزد
نتونستم دووم بیارم و شروع کردم به خوردن مالیدن سینه هاش.
ا.ت با ناله ی بلندی از خواب بیدار شد و من و دید که دارم سینه هاشو میخورم تا من و دید دوباره آروم گرفت و شروع ناله کردن کرد.
تهیونگ: آههه بیب خیلی خوشمزه ای
ا.ت: اوم آهه اومم آهههه ددی تو خیلی خوبی
تهیوتگ تحریک ولی نمیخواست صبح زود ا.ت رو به فاک بده پس بعد اینکه کارش با سینه های ا.ت تموم شد لب ا.ت رو بوسید و رفت حمام خودش نیازشو برطرف کنه(خودتون میدونید چیکار کرد دیگه بزارین نگم)📿🤲🏽
ا.ت ویو
دیدم تهیونگ رفت حمام منم می خواستم به دوستم زنگ بزنم که یهو...
وای خماریییی😈🤲🏽
ادامه دارد...
- ۳.۳k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط