پارت یک

سلام من اتم و در کافه کار میکنم فردا باید زود بیدار شم و به کافه برم


فردا:

ویو ات = با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم و یه حموم ۲۰ مینی گرفتم و بیرون اومدم و موهامو خشک کردم و لباسمو پوشیدم و زود صبحونمو خوردم و بعد به کافه رفتم انگار امروز قراره یه نفر خاص بیاد اینجا و رئیسم به من گفت که باید امروز به عنوان گارسون کار کنم چون امروز گارسون نمیاد منم دیگه قبول کردم و با صدای کفشاش رومو به جلو انداختم اون پسر از در وارد شد همه مردم نگاشون به اون بود منم رفتم و میزو بهشون نشون دادم که خدمتکاره بهم خورد و افتادم بغلش و بعد کلی نگاه منو انداخت زمین و گفت هواست به خودت باشه
بعدش دوستم هلی اومد و و بلندم کرد و با هم رفتیم بعدش با هلی داشتیم صحبت میکردیم


صحبتای ات و الی =

ات =الی این پسر دیگه کی بود

هلی =اسمش جیمینه و اون...

خدمتکار =ات اقای جیمین میخواد باهاتون صحبت کنه

من دیگه برم بعدا حرفتو میزنی

از زبان جیمین =


بچهها بخدا دستم شکست اینقدتونستم بنویسم

اگه شرطا زود انجام بشه امشب پارت دومم میزارم

شرطا اینه

۱۰ تا لایک شه
کامنت۱۰
دیدگاه ها (۱۳)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

پارت 8★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★ات: ممنون و هیونجین لبخندی...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

پنهان عشق

رمان عشق ممنوع

#عشق_بعد_نفرتپارت 10ویو یونگیچرا این اینطور شد؟ یعنی از حرفم...

پنهان عشق

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

#میکاپ_آرتیست_من

ازدواج اجباری بین ما دوتابچه ها توجه کنین من اِما رو اینجوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط