{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ تا تب لبهای تو میگیرد ازمن ،اختیار

‌ تا تب لبهای تو میگیرد ازمن ،اختیار
میشوم تسلیمِ آشوبِ دلِ بی بندوبار
خیره ات میمانم ازبس پینه میبندد نگاه
گاه هم میبویمت میبوسمت دیوانه وار
دیدگاه ها (۱)

اگر من نقاش اولام دونیانی زندان چکرم،اولومی- آیرلیقی-حسرتی پ...

محل کار وقتی اعصابت ناآروم و حواست جمع نباشه

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط