{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک: عشق در یک نگاه

اسم فیک: عشق در یک نگاه

part: 5

با یاداوری یچیزی زنگ زدم به ملیس[ شمارشو الکس برام پیدا کرده ]
بعد چند تا بوق جواب داد گفت:

شروع مکالمه=

: الووو؟ سلام

_ : درود خوبی

: متشکر ، شما؟؟

_ : جئون جونگ کوک

: شماره منو از کجا گرفتی!؟

_ : حالاااا ، کیفت تو ماشینم جا موند خواستم بهت گفته باشم میدم جیمین برات بیاره

: اها ممنونم دستت درد نکنه

_ : اوم ، خدافظ

: خدافظ

پایان مکالمه****
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ملیس قبل زنگ جونگ کوک:

گوشی رو خاموش کردم و لم دادم رو مبل پیش بابا و کنترل رو گرفتم نشستم واسه اخبار دیدن تا غذا اماده شه...

یهو گوشیم زنگ خورد.. شماره ناشناس بود

رفتم تو بالا تو اتاقم در رو بستم........

(مکالمه رو خودتون میدونید گشادیم میشه🤣🤣)
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
بعد خداحافظی قطع کردم تا برم پایین مامان صدام زد= ملیییسااا کی بودد؟؟

رفتم پایین و گفتم = هیچی مامان جیمین بود.
//////////////////////
شام رو خوردیم کمک مامان ظرف هارو گزاشتم تو ماشین ظرفشویی و رفتم سمت گوشیم رو میز بود گرفتم و رفتم رو تابی ک توی حیاط بود نشستم.
حدود 1 ونیم مین توی حیاط بودم که بابا در خونه رو باز کرد و صدام زد =

_ : ملیسااااااا ؛ کجایی دخترمم

: جانمم باباااا من اینجاممم

_ : بیا خانوادگی صحبت کنیم کارت دارم
( جیمین اومده خونه )

: چشممم الان میام (صدای بلند)
_______________________________________
ویو ملیس توی خونه:

رفتم توی خونه منو جیمین کنار هم مامان و بابا روبروی ما کنار هم

بابا شروع کرد گفتش=
دخترم صحبتی که الان میخوام کنم به اینده شرکت مشارکتی که با خانواده جئون داریم مربوطه و همچنین به خانواده ما

وقتی بابا گفت به اینده شرکت و....
خانواده جئون و...
خانواده ما..
یلحظه یه فکرایی به سرم زد با خودم گفتم
« ملیس دیوونه شدی اصلا »

بعد بابا ادامه داد گفت =
ما خانواده ها یه تصمیمی گرفتیم که بخاطر منفعت شرکتمون هم هست

جیمین گفت
بابا چی هست که هم منفعته شرکته هم مربوط به خانواده هاعه؟

بابا گفت
« وایسا الان میگم پسرم»
با اقای جئون حرف زدیم که برای شرکت باید با اقای جئون خانواده بشیم که سهام هامون رو بزاریم روی هم و شرکت رو اداره کنیم و برای این یه وصلت باید صورت بگیره
و اونم ازدواج ملیس با پسر اقای جئون یعنی
جئون جونگ کوک هستش..

من که تا همین لحظه از حرف های بابا توی شوک بودم
منفعت و....
وصلت و....
ازدواج با جونگ کوک.....
من..
یهو حرف زدم گفتم:
با... بابا یعنی... من؟؟ جونگ کوک؟..
همون...

ادامه دارد..

شرط:

این پارت نداره تا ببینم چیکار میکنید🎀

اسلاید دوم: لباس خونگی ملیسا
دیدگاه ها (۳)

جیییمییییییییننننننننن🥺🥺🥺پر هیت ترین ایدل شدی عشقمممممممممچط...

ثیثی مون فالوشهههه؟؟ 💅🎀@f.g3080فیک نویسههه لاواممم🥹🫧

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 2ویو جونگ کوک: راه افتادیم به سمت پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط