یه ارمی ترکیه ای جونگکوک رو دیده و باهاش عکس گرفته
یه ارمی ترکیه ای جونگکوک رو دیده و باهاش عکس گرفته
🐰 : ویدیو؟
👩: بله، ویدیوئه. میتونید لطفاً به ترکیه سلام کنید؟
🐰: سلام ترکیه. آرمیهای ترکیه
👩: من خیلی خیلی خوشحالم، خیلی ممنونم و خیلی معذرت میخواهم که مزاحمتون شدم
👩این دختر خانوم هم اومده راجب دیدارش با جونگکوک حرف زده:
«هنوز باورم نمیشه… بهترین روز زندگیم بود.
بهش گفتم میرم کنسرت، گفت ما هم تمام تلاشمون رو میکنیم. من گفتم شما که خودتون بهترینین.
راه رفتنش خیلی کیوت بود، میپرید و قدم برمیداشت، خیلی استایل خفنی هم داشت. خیلی مهربون و صمیمی بود.
وقتی کمی عقبتر راه میرفتم، حس کردم شاید اذیتش کنم، برای همین جلوتر نرفتم و گفتم ببخشید… اون برگشت.
بعد پرسیدم: شما جونگکوک هستین؟ با دستش گفت آره.
گفتم خیلی بینهایت بینهایت دوستت دارم و بیتیاس رو دوست دارم و اگه مزاحمت شدم معذرت میخوام، ولی نمیخواستم بدون سلام کردن برم.
بعدش فهمید من آرمیام. جرأت کردم بپرسم میشه عکس بگیریم؟ گفتم اگه نمیخوای بگو نه، سریع میرم و خیلی عذر میخوام.
اول مطمئن نبود، بعد خودش راحت اومد نزدیکم و بغلم کرد… هنوز هم باورم نمیشه. خیلی مهربون و صمیمی بود.
بعد پرسید اینجا زندگی میکنی؟ گفتم نه، تو یه شهر دیگه کره زندگی میکنم و اولین بارمه این منطقه اومدم. گفت: “destiny” (سرنوشت).
حتی بهش گفتم به خاطر شماها اومدم کره و بعدش بورسیه گرفتم برای تحصیل اینجا… ازش تشکر کردم.
گفتم رفتم کنسرت جیهوپ و ۹ آوریل هم میرم کنسرت BTS. گفت: “همدیگه رو تو کنسرت میبینیم.”
هنوزم نمیتونم باور کنم… خیلی صمیمی بود. انگار الان تو دنیای واقعی نیستم. قراره جزئیات بیشتر رو تو یوتیوب بذارم.
لطفاً نگین چیزی غیرممکنه… این لحظه برای من تقریباً رویایی بود ولی اتفاق افتاد.
و یه نکته: از هیجان به جای «Turkey» گفتم «Turkey» بهش توجه نکنین.»
💜لايک و بازنشر و کامنت یادت نره💜
🐰 : ویدیو؟
👩: بله، ویدیوئه. میتونید لطفاً به ترکیه سلام کنید؟
🐰: سلام ترکیه. آرمیهای ترکیه
👩: من خیلی خیلی خوشحالم، خیلی ممنونم و خیلی معذرت میخواهم که مزاحمتون شدم
👩این دختر خانوم هم اومده راجب دیدارش با جونگکوک حرف زده:
«هنوز باورم نمیشه… بهترین روز زندگیم بود.
بهش گفتم میرم کنسرت، گفت ما هم تمام تلاشمون رو میکنیم. من گفتم شما که خودتون بهترینین.
راه رفتنش خیلی کیوت بود، میپرید و قدم برمیداشت، خیلی استایل خفنی هم داشت. خیلی مهربون و صمیمی بود.
وقتی کمی عقبتر راه میرفتم، حس کردم شاید اذیتش کنم، برای همین جلوتر نرفتم و گفتم ببخشید… اون برگشت.
بعد پرسیدم: شما جونگکوک هستین؟ با دستش گفت آره.
گفتم خیلی بینهایت بینهایت دوستت دارم و بیتیاس رو دوست دارم و اگه مزاحمت شدم معذرت میخوام، ولی نمیخواستم بدون سلام کردن برم.
بعدش فهمید من آرمیام. جرأت کردم بپرسم میشه عکس بگیریم؟ گفتم اگه نمیخوای بگو نه، سریع میرم و خیلی عذر میخوام.
اول مطمئن نبود، بعد خودش راحت اومد نزدیکم و بغلم کرد… هنوز هم باورم نمیشه. خیلی مهربون و صمیمی بود.
بعد پرسید اینجا زندگی میکنی؟ گفتم نه، تو یه شهر دیگه کره زندگی میکنم و اولین بارمه این منطقه اومدم. گفت: “destiny” (سرنوشت).
حتی بهش گفتم به خاطر شماها اومدم کره و بعدش بورسیه گرفتم برای تحصیل اینجا… ازش تشکر کردم.
گفتم رفتم کنسرت جیهوپ و ۹ آوریل هم میرم کنسرت BTS. گفت: “همدیگه رو تو کنسرت میبینیم.”
هنوزم نمیتونم باور کنم… خیلی صمیمی بود. انگار الان تو دنیای واقعی نیستم. قراره جزئیات بیشتر رو تو یوتیوب بذارم.
لطفاً نگین چیزی غیرممکنه… این لحظه برای من تقریباً رویایی بود ولی اتفاق افتاد.
و یه نکته: از هیجان به جای «Turkey» گفتم «Turkey» بهش توجه نکنین.»
💜لايک و بازنشر و کامنت یادت نره💜
- ۱.۷k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط