با تو! همیشه پارت ۵

بعد مسابقه/رختکن:

مسابقه تموم شده بود و سالن کم‌کم داشت خالی می‌شد.

فیری بعد از عوض کردن لباسش از رختکن بیرون اومد. میا هنوز همون‌جا منتظرش بود و وقتی دیدش، لبخند زد.

میا: خسته نباشی، قهرمان.

فیری: وقتی تو اونجا بودی، نمی‌تونستم ببازم.

میا: یعنی اگه من نبودم می‌باختی؟

فیری: نه، ولی...

فیری کمی مکث کرد و بعد با لبخند دستش رو سمت میا دراز کرد.

فیری: دوست داشتم اولین نفری باشی که بعد از برد می‌بینم.

میا دستش رو گرفت.

میا: خب، منم همیشه میام تشویقت می‌کنم.

فیری: قول؟

میا: قول.

آن‌ها آرام از سالن خارج شدند. خیابان خلوت بود و هوای شب خنک.

میا: خب، حالا قهرمان بی‌بلید می‌خواد کجا بره؟

فیری: هرجا که تو بیای.

میا: انتخاب آسونی کردی.

فیری خندید و دست میا رو محکم‌تر گرفت.

فیری: چون انتخاب من از اول مشخص بوده.

میا: اینکه همیشه و هرجا با من باشی؟

فیری بهش نگاه کرد.

فیری: با تو! همیشه. 💜

میا لبخند زد و کنار او به راه افتاد.

صدای قدم‌هاشون کم‌کم دور شد و نور سالن مسابقات پشت سرشان محو شد.

پایان. 🌀💜

خب اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه خب تا پست های بعدی همینجوری شاد پر انرژی و خفن بمووونیییید
دیدگاه ها (۳)

رز آبی پارت ۲۱

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

ریاکشن

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

پارت ۲۰

پارت سه

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

سورا و رین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط