رو دست شب مانده ام

روے دَستِ شَب مـانده ام !
دیگر حتے ;
خـــواب هم مـَـرا نــمے بَــرَد....
دیدگاه ها (۱)

یه خاطراتی هم هستندکه نفس آدم رابرای لحظاتی میگیرن

به پای گذشته ای می‌سوزم که سهمی در آینده ام نداردو از آینده ...

یک تکّه ابر از داخلِجیبم در آوردم؛یعنی که حالم بی حضورت،سخت ...

ما برای هیچکس رفیق نیمه راه نشدیم اونا جایی که براشون خوب بو...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام امام زمانم 🍁مولاے من چشم وجودمان خیره بہ نورِ حضور شماس...

اگه خونتو برای یه شب هتل از دست بدی ، تو یه احمقی.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط