{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟎

بالاخره بعد از یک ساعت تمام بچه ها اومده بودند و همه روی زمین نشسته بودند چون میخواستن بازی کنند.

تهیونگ:خب چی بازی کنیم.

جونگکوک با قیافه ی ذوق زده رو به کل بچه ها گفت.

جونگکوک:بیاین قایم باشک.

همین یک جمله کافی بود تا همه بهت زده نگاش کنند، با دیدن قیافه همه خنده ای کرد.

جونگکوک:درسته هممون بزرگ شدیم ولی کیف میده، خدایی تو بچگی این بازی رو نکردین؟.
جیمین:احمق جون، درسته بازی کردیم و خوش میگذره ولی سنی ازمون گذشته با این هیکلا میخای دنبال هم بدو بدو کنیم( خنده متعجب)
جونگکوک:ایشش اره خیلی هم خوبه.
هوسوک:من با جونگکوک موافقم، به نظرم خوش بگذره.
جین:اره هوسوک و جونگکوک درست میگن، بیاین یادی از گذشته ها کنیم.
تهیونگ:با بازی کردن.( نیشخند)
جونگکوک:اره، میخای بازی کن نمیخای هم گمشو.
تهیونگ:داری میگی گمشم.
جونگکوک:اره، میای بازی کنیم( لبخند)
تهیونگ:( با دیدن چشمای گرد و قیافه ی پسر که براش لوس شده بود سری تکون داد)باشه پس منم بازی میکنم.
نامجون:پس منم بخاطر عشقم بازی میکنم.
جیمین:باشه منم هستم.
جونگکوک:یونگی هیونگ، چرا انقدر ساکتی، توهم بازی کن دیگه.
یونگی:باشه.

بعد از چند بار سنگ کاغذ قیچی و رای گیری اولین کسی که چشم میبست هوسوک شد.

جونگکوک:خب عزیزان بازی شروع میشه ولی اینو بدونید که کاپل ها نباید بخاطر عشقشون جر بزنن و اینکه اتاق خواب ها ممنوعه.

همه سری تکون دادن که هوسوک شروع کرد به شمردن 1 تا 100 .

هوسوک:خب شروع میکنم همه اماده این.

همه سری تکون دادن که هوسوک همونجایی که نشسته بود دستشو گزاشت روی چشماش و شروع کرد بعد شمردن.

هوسوک:1... 2...

همه بدون هیچ سرو صدایی شروع کردن به قایم شدن.
موقعیت مکانی بچه ها::(جونگکوک:اشپز خانه پشت کانتر)(جیمین:پشت پرده)(یونگی و جین:پشت کاناپه)(تهیونگ و نامجون:تو راهروی اتاق ها)

هوسوک:98... 99... 100... اومدمممم.

هوسوک با برداشتن دستاش کمی چشماش رو مالوند تا دید تارش از بین بره و با تکوندن تیشرتش نگاه کلی به خونه انداخت و لبخند زیبایی زد.

هوسوک:چه سکوت قشنگی خونه رو فرا گرفته، مگه فرزندانم.
هوسوک:خب من اومدم بگیرمتون.

اینو گفت و رفت به سمت پشت کاناپه، از اونجایی که جونگکوک کمی سرشو اورده بود بالا از پشت کانتر فقط دو جفت چشم توله سگی دیده میشد و وقتی دید هوسوک رفته اونطرف و پشتش به کوکه، اروم بدون ایجاد کردن صدایی اومد بیرون و با قدم های شمرده شده رفت سمت جایگاهی که هوسوک چشم گزاشته بود و دستشو زد و بلند گفت.

جونگکوک: یک دو سه سک سک( خنده)

هوسوک ترسیده به سمت جونگکوک چرخید و خنده ی بلندی کرد.

هوسوک:یااا چجوری انقدر بی سر صدا اومدی.

جونگکوک شونه ای بالا انداخت و گفت بماند، هوسوک چشمی چرخوند و رفت دنبال بقیه.
همینطور که مقصدش به پشت کاناپه ختم میشد رفت پشت یکی از کاناپه ها ولی کسی رو ندید و رفت پشت اون یکی که جین و یونگی رو دید.
یونگی و جین با دیدن هوسوک جیغ بنفشی کشیدن و تند به سمت جایگاه سک سک دویدن
هوسوک با دیدن فرارشون هردو دورو دنبال کرد و لی بی فایده بود چون هردو سک سک کردن.
جونگکوک از اون موقع فقط میخندید و دست میزدو میگفت هیونگ بگیرشوننن.
هوسوک خسته از دویدن رفت دنبال شکار بعدیش یعنی طبقه ی بالا.
جیمین با دیدن رفتن هوسوک از پشت پرده اومد بیرون و تند رفت سمت جایگاه و گفت.

جیمین:یک دو سه سک سک.( بلند)

هوسوک روی پله متوقف شد و با دیدن جیمین خنده ای کرد و با انگشتش لایکی نشون داد.
جیمین و جونگکوک بزن قدشی گفتن که هوسوک رفت بالا.
کسایی که برده بودن داشتن با هیجان بالارو نگاه میکردن که هوسوک چشمش به نام و ته افتاد.

هوسوک:به به ببین اینجا کی قایم شده.
تهیونگ:هیونگ اونو بگیرر.
نامجون:مرتیکه احمق این بود درصد مرامت.
جین:شوهر منو نگیررر.( داد)

هوسوک چشمی برای جین چرخوند و به سمت اون دو دوید، تا خواست نامجون رو بگیره، نامجون تندتر عمل کرد و از زیر دستاش در رفت و بدو بدو از پله ها اومد پایین، هوسوک مات به جای خالی نامجون نگاه کرد و با بیاد اوردن بودن تهیونگ به سمتش هجوم برد و گرفتتش.

هوسوک:تهیونگو گرفتم( داد)

همه خنده ای کردن.
حالا تهیونگ نشسته بود و داشت میشمرد.
موقعیت مکانی بچه ها:( جین و نامجون:پشت پرده کنار TV)(جونگکوک:اشپزخانه)(جیمین یونگی و هوسوک:پشت کاناپه)

تهیونگ:99... 100... اومدمممم.( فریاد)

با بدون در اوردن هیچ صدایی رفت تو اشپز خونه که جونگکوک رو دید همونطور که زانو هاشو بغل کرده بود و داشت با چشمای ترسیده و مظلوم تهیونگ رو نگاه میکرد.

جونگکوک:سلام( اب دهنشو قورت داد)
دیدگاه ها (۵)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟏تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت روبه روش زانو...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟗تهیونگ که سکوت زیادی پسر رو دید، اروم ...

بگین ببینم🥰

این دو کیوت رو باشششش..... #بی_تی_اس #نامجون #جین #یونگی #هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط