{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم

ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد
که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱۱)

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشمِ روشن بی...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشم روشن بین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط