{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که گفتم از همون اول،

من که گفتم از همون اول،
گفتم خسته میشی ،
گفتم میری ،
گفتم زود میشکنم ،
گفتم اهلش نیستم ...
نگفتم؟؟؟
ولی تو گفتی
نه،دوست دارم ،
نه بخدا ،
نه بجون مامانم ،
نه به مرگ خودم ،
نه به جون تو...
گفتی گفتی گفتی ...
موندم ،
وابسته شدم...

اخرش دیدی خسته شدی
دیدی رفتی...
دیدی تنهام گذاشتی...

ولی نگاه کن الان بزرگ شدم ،
از روزی که دوسم نداشتی بزرگ شدم،
فک کنم آدما قلبشون که میشکنه بزرگ میشن ،
درک میکنن ،
توام منو بزرگ کردی ...
مرسی که دلم رو شکوندی و باعث شدی که بفهمم تو این دنیا کی به کیه

این بار قول میدم ،
نه به تو ،
به خودم ...
اعتماد ممنوع
دیدگاه ها (۱)

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

چند پارتی (درخواستی)

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁴ویو: اتتقریباً یک ساعت بود روی ت...

رمان عشق ممنوع

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط