{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز امشب در دفتر خاطراتم نوشتم..

باز امشب در دفتر خاطراتم نوشتم..
از آن روز بارانی که گل نرگس در دستانم بود ..
از آن دعا های زیر باران..
از آن دشت احساس پنهان در قلبم..
گلی که روز بعد به او دادمش گلی که تمان احساسلت من در آن نهفته شده بود... وفقط او می توانست بفهمد ... گلی که عطر آن بوی مستانه شب های بی خوابی من است و قلب من حتی با یک گلبرگ ان هم زنده می ماند ..
او گل را بوسید و بویید و من چند ساعت بعد یواشکی یکی از گل هایش را کندم چون می دانستم او امشب نمی ماند پس لا اقل بگذار با بوی گلش بخوابم...آری این است قصه ی هر شب من
دیدگاه ها (۳)

عنکبوت های آرامش دل من خانه خود را روی گلبرگ نرگس می بافند چ...

باز امشب با بوی نرگسم خوابیدم ...ای بیداری ای خاطرات چرا مرا...

قاصدک شعر مرا از بر کن برو آن گوشه ی باغ سمت آن نرگس مست وبخ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت نهــمهفدهم جولای ر...

ما شکوفه می‌زنیم، آره داریم شکوفه می‌زنیم، عزیزمما شکوفه می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط