{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شدم مانند رود از بارشی جریان که می‌گیرد

شدم مانند رود از بارشی جریان که می‌گیرد
که من بدجور دلتنگ توأم، باران که می‌گیرد
دلم تنگ است می‌دانی؟ پناهم شانه‌های توست
کمی اشک است درمانش دل انسان که می‌گیرد
چه بی راهم، چه از غم ناگزیرم من،چه ناچارم
شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می‌گیرد!
چقدر از خاطراتت ناگزیرم، نه گریزی نیست
منم و باز باران بین قم – تهران که می‌گیرد
تو را، عشق تو را، آسان گرفت اول دلم
اماچه مشکل می‌شود کارم دلم آسان که می‌گیرد!
سپردم به فراموشی به سختی خاطراتت را
ولی باران که می‌گیرد… ولی باران که می‌گیرد
(محمدرضا شراف)
دیدگاه ها (۳)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

شدم مانند رود از بارشی جریان که میگیرد...که من بدجور دلتنگ ت...

من آن احساس دلتنگی ناگاه پس از شوقمشبیه حس دیدارم ولی پایان ...

من آن احساس دلتنگی ناگاه پس از شوقمشبیه حس دیدارم ولی پایان ...

رویاتو بودی آن که در رویای من بودبه طوفان ساحل دریای من بودس...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

مصطفی هیأتی

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط