{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفت

درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت!

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی، عقربه ی قبله نما رفت!

در بین غزل نامِ تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سرِ این کوچه ، صدا رفت!

بیرون زدم از خانه ؛ یکی پشتِ سرم گفت:
این وقتِ شب این شاعرِ دیوانه ، کجا رفت؟!

من بودم و زاهد ، به دو-راهی که رسیدیم
من سمتِ شما آمدم ؛ او سمتِ خدا رفت!‍

با شانه ، شبی راهیِ زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پیِ کشفِ طلا رفت!

در محفلِ شعر آمدم و رفتم و ... گفتند:
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت؟!

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندَمَش آنگونه که دودش به هوا رفت ...!
دیدگاه ها (۱)

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﺍﻧﮑﺎﺭ...

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ا...

ای خدا....من ک غم هایم را سر وقت میخورم, پس چرا خوب نمیشود, ...

باید این احساس در دل مانده را پنهان کنماین شکستن های بر جا م...

عاشقانه های شبنم

بعد از دوروز پرستاری از پدر راهی دانشگاه شدم  وقتی رسیدم دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط