چشمهایت را باز کن
چشمهایت را باز کن...
دریچه پلک هایت را
شاه راه پرتوهای طلایی خورشید بی جان این صبح زمستانی کن.
مولکول های اکسیژن
برای آرمیدن میان شش هایت
با دلهره و استرس عشق بازی می کنند،
مه غلیظ صبح گاهی دروغ بزرگی است...
وقتی ذرات هوای سرد
برای خنده های شیرین و زیبای تو،
اشک شوق می ریزند.
برخیز...
تنبلی و سستی را به تخت خوابت بسپار.
خوب اگر بنگری...
همه چیز
در یک صبح زیبای زمستانی
لبخند می زند.
آسمان،زمین
ودرختانی که حتی سوز و سرماو فراق برگ ها هم ازگرمی خنده هایشان نکاسته است.
اینجا همه چیز زیباست...
همه چیز،
فقط کافیست...
چشمانت را باز کنی....!!!!
دریچه پلک هایت را
شاه راه پرتوهای طلایی خورشید بی جان این صبح زمستانی کن.
مولکول های اکسیژن
برای آرمیدن میان شش هایت
با دلهره و استرس عشق بازی می کنند،
مه غلیظ صبح گاهی دروغ بزرگی است...
وقتی ذرات هوای سرد
برای خنده های شیرین و زیبای تو،
اشک شوق می ریزند.
برخیز...
تنبلی و سستی را به تخت خوابت بسپار.
خوب اگر بنگری...
همه چیز
در یک صبح زیبای زمستانی
لبخند می زند.
آسمان،زمین
ودرختانی که حتی سوز و سرماو فراق برگ ها هم ازگرمی خنده هایشان نکاسته است.
اینجا همه چیز زیباست...
همه چیز،
فقط کافیست...
چشمانت را باز کنی....!!!!
- ۱.۳k
- ۱۵ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط