چشمهایت را باز کن...

چشمهایت را باز کن...
دریچه پلک هایت را
شاه راه پرتوهای طلایی خورشید بی جان این صبح زمستانی کن.
مولکول های اکسیژن
برای آرمیدن میان شش هایت
با دلهره و استرس عشق بازی می کنند،
مه غلیظ صبح گاهی دروغ بزرگی است...
وقتی ذرات هوای سرد
برای خنده های شیرین و زیبای تو،
اشک شوق می ریزند.
برخیز...
تنبلی و سستی را به تخت خوابت بسپار.
خوب اگر بنگری...
همه چیز
در یک صبح زیبای زمستانی
لبخند می زند.
آسمان،زمین
ودرختانی که حتی سوز و سرماو فراق برگ ها هم ازگرمی خنده هایشان نکاسته است.
اینجا همه چیز زیباست...
همه چیز،
فقط کافیست...
چشمانت را باز کنی....!!!!
دیدگاه ها (۴)

خدایا! در این لحظات سرشار که همه چیز بوی شکفتن گرفته است، مو...

🍃باسلام ودعا🍃❤برخیز از پشتِ پلک‌های 🌸🌸خواب آلوده‌ات به روزنه...

پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ...تا عطر پایی...

🔵صبح که می‌شود پنجره را باز کن🍀بگذار بادی به سر و صورت🔍 🟥روز...

چشمهایم را باز کردم از چیزهایی که در خواب دیده بودم ترسیدم پ...

بهزاد رحیمی

حرف آخر... شاید این آخرین دست نوشته ی من باشد به دلیل مشغله...

**photo & text by :delaram**باذن الله... بسم الله. . .×× من،...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط