فیک سوکوکو پارت
"فیک سوکوکو" پارت۱۲
ویو دازای:
الان ۱۵ دقیقه میشه که تو کمد با این کوتوله گیر افتادم. هوا خیلی گرمه و هردومون عرق کردیم. شیطونه میگه زودی کارو تموم کنم ولی فکر کردن بهشم خجالت زدم میکنه.
چویا: هی زرافه یکم برو اونور تر.
دازای: منم جا ندارم چیکار کنم هااا؟
چویا: یجوری داری داد میزنی انگار تقصیر منه اینجا گیر افتادیم. زود یه فکری بکن دیگههه.
دازای: چه فکری خودت ایده ای داری؟
چویا: هر فکری باشه عملیش کن.
دازای: هر فکری؟
چویا: آره.
که یهو دازای چویا رو میبوسه و چویا به از هویج کوتوله به گوجه کوتوله تغیر میابه.
چویا دازای رو هل میده.
چویا: چیکار میکنییی هااا؟(داد که نه عربدهه)
دازای: خودت گفتی هر فکری داری عملی کن(ریلکس)
الیس: چی شد هم بوسیدین؟
دازای: آره بوسیدمش راحت شدی؟
الیس در کمدو باز میکنه و با گوجه کوتوله رو به رو میشه.
چویا بدو بدو میخواد بره که دازای میکشدش سمت خودش.
دازای: یادت نره ما به هم وصلیم.
چویا: اهههه ولم کنننن(داد،عصبانیت و خجالت)
دازای: باشه باشه. بفرما برو.
چویا: اههه چرا نمیتونم برمم.
دازای: وای دستم درد گرفت بسه دیگه.
و چویا رو بازم میکشه سمت خودش اما اینبار چویا از مهبتش استفاده میکنه و دازای رو محکم تر میکشه و....
تمام😁
بچه ها ببخشید پارت نمیدم واقعا الان خیلی هول هولکی دارم مینویسم و الان دوتا پارت دیگه هم جبرانی میدم✨🌸
ممنونم که درک میکنید💜
ویو دازای:
الان ۱۵ دقیقه میشه که تو کمد با این کوتوله گیر افتادم. هوا خیلی گرمه و هردومون عرق کردیم. شیطونه میگه زودی کارو تموم کنم ولی فکر کردن بهشم خجالت زدم میکنه.
چویا: هی زرافه یکم برو اونور تر.
دازای: منم جا ندارم چیکار کنم هااا؟
چویا: یجوری داری داد میزنی انگار تقصیر منه اینجا گیر افتادیم. زود یه فکری بکن دیگههه.
دازای: چه فکری خودت ایده ای داری؟
چویا: هر فکری باشه عملیش کن.
دازای: هر فکری؟
چویا: آره.
که یهو دازای چویا رو میبوسه و چویا به از هویج کوتوله به گوجه کوتوله تغیر میابه.
چویا دازای رو هل میده.
چویا: چیکار میکنییی هااا؟(داد که نه عربدهه)
دازای: خودت گفتی هر فکری داری عملی کن(ریلکس)
الیس: چی شد هم بوسیدین؟
دازای: آره بوسیدمش راحت شدی؟
الیس در کمدو باز میکنه و با گوجه کوتوله رو به رو میشه.
چویا بدو بدو میخواد بره که دازای میکشدش سمت خودش.
دازای: یادت نره ما به هم وصلیم.
چویا: اهههه ولم کنننن(داد،عصبانیت و خجالت)
دازای: باشه باشه. بفرما برو.
چویا: اههه چرا نمیتونم برمم.
دازای: وای دستم درد گرفت بسه دیگه.
و چویا رو بازم میکشه سمت خودش اما اینبار چویا از مهبتش استفاده میکنه و دازای رو محکم تر میکشه و....
تمام😁
بچه ها ببخشید پارت نمیدم واقعا الان خیلی هول هولکی دارم مینویسم و الان دوتا پارت دیگه هم جبرانی میدم✨🌸
ممنونم که درک میکنید💜
- ۱۴.۰k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط