{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان سوم

رمان سوم
پارت پانزدهم
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
>> داخل عمارت
@ ویو راوی
ولی خبر نداشت یکی از خدمت کار ها هم دست ورلاین هست
[فردا صبح
چویا از خواب بیدار شد و دازای رو دید که بغلش کرده و خوابیده با به یاد اوردن اتفاق دیشب خودش رو تو بغل دازای مچاله کرد بعد چند ساعت دازای بلندشد و گفت
دازای : هه چویا هنوز خوابه
جویا : من خیلی وقته بیدارم ولی میترسم از بغلت بیام بیرون
دازای که شوکه شده بود
دازلی : اوه پس بیا بریم
و چویا رو براید استایل بغل کرد و برد پایین ‌..
[ سه روز بعد
>> شب داخل اتاق
چویا از بغل دازای بیرون اومد رفت اب بخوره که صدایی اومد .
؟: چویای عزیزم حالت چطوره
لیوانی که تو دست چویا بود افتاد و شکست ولی کسی شک نکرد و همه خواب بودند
چویا : و..ورر..ورلاین
ورلاین به چویا نزدیک شد و اونو به دیوار چسبوند و گفت
ورلاین : دلم برات تنگ شده بود
چویا : دور شو
تا خواست جیغ بکشه بیهوش شد و ......
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
خیلی کم بود دارم از خواب کور میشم بای
دیدگاه ها (۴)

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

رمان سوم پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد ...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط