وانشات ته سکوت نیمه شب (پارت 23)
ا/ت : به تنه درخت تکیه داده بودم ته کنارم بود کوک با عصبانیت شروع به مشت زدن به درخت کرد تا جایی که درخت افتاد عصبانی بود از جام بلند شدم بقیه گرگا اومدن پیش مون ته به سمت یکی شون رفت شروع کردن خودشون بهم مالیدن همو میشناختن ته لباساش به دندون گرفت رفت پشت درخت بقیه شونم همین کار کردن یکی یکی برگشتن ته که برگشت همشون به معنا احترام مشت شون به سینه کوبیدن به تهیونگ تعظیم کوتاهی کردن ته رفت مستقیما یکی شون بغل گرفت یه دختر بود دروغ چرا داشت حسودیم میشد که دختره گفت پسرعمو که خیالم راحت شد
(بچها بیرون از ایران ازدواج با پسر عمو اینا قبول ندارن چون میگن مثل همون وصلت خواهر برداره این کار نمیکنن)
رفتم کنار ته که اونا خودشو عقب کشیدن که ته گفت نه اون امنه با شما کاری نداره با شنیدن این گارد شون انداختن کوک اومد کنار من ته گفت : شما اینجا چیکار میکنید دختره گفت : درگیری ها تو سرزمین مرزی دوباره بیشتر شده خبر رسید پیداتون کردن ماهم برای امنیت شما اونارو تعقیب کردیم. تهیونگ سری تکون داد کوک گفت : باید بریم سراغ شون اونا رز بردن ته گفت آره . که دختره گفت نه تهیونگ نباید دنبال شون بری ته گفت اونا یه شخص مهمی گروگان گرفتن دختره گفت : پدر تون شخصا...
حرف دختره نصفه موند یه شخص نسبتا مسنی به جمع شون اضافه شد که دوباره همشون تعظیم کردن تهیونگم این کار کرد ولی بلافاصله همو بغل کردن مرده با گفتن پسر عزیزم فهمیدم پدرشه اما چه پدر جوونی شونه های تهیونگ گرفت گفت این بار خودم اومدم برت گردونم دیگه تنها بودنت امن نیست خون آشاما بیشتر شدن و قوی تر
کوک رفت کنار ته گفت تو برگرد به قبیلت من خودم میرم دنبال رز ته با عصبانیت برگشت گفت دیونه شدی ؟ الان اونا میخوان بکشنت کوک هم گفت نجات رز برام مهمه. منم گفتم : منم با جونگ کوک میرم
پدر ته گفت : جونگ کوک توهم در امان نیستی فعلا بیاید برگردیم به قبیله تا راه درست پیدا کنیم
کوک که انگار احترام خاصی برای پدر ته داشت سری تکون داد گفت : اما سریع تر اون اونجا در امان نیست
پدر ته که متوجه رابطه کوک رز شده بود سری تکون داد رو به بقیه گرگ ها گفت : برمی گردیم به قبیله
همشون تایید کردن به ته نگاه کردم که دستم گرفت پدرش داشت به دست ما نگاه میکرد انگار خوشحال نبود پسرش کنار یه خون آشامه
(بچها بیرون از ایران ازدواج با پسر عمو اینا قبول ندارن چون میگن مثل همون وصلت خواهر برداره این کار نمیکنن)
رفتم کنار ته که اونا خودشو عقب کشیدن که ته گفت نه اون امنه با شما کاری نداره با شنیدن این گارد شون انداختن کوک اومد کنار من ته گفت : شما اینجا چیکار میکنید دختره گفت : درگیری ها تو سرزمین مرزی دوباره بیشتر شده خبر رسید پیداتون کردن ماهم برای امنیت شما اونارو تعقیب کردیم. تهیونگ سری تکون داد کوک گفت : باید بریم سراغ شون اونا رز بردن ته گفت آره . که دختره گفت نه تهیونگ نباید دنبال شون بری ته گفت اونا یه شخص مهمی گروگان گرفتن دختره گفت : پدر تون شخصا...
حرف دختره نصفه موند یه شخص نسبتا مسنی به جمع شون اضافه شد که دوباره همشون تعظیم کردن تهیونگم این کار کرد ولی بلافاصله همو بغل کردن مرده با گفتن پسر عزیزم فهمیدم پدرشه اما چه پدر جوونی شونه های تهیونگ گرفت گفت این بار خودم اومدم برت گردونم دیگه تنها بودنت امن نیست خون آشاما بیشتر شدن و قوی تر
کوک رفت کنار ته گفت تو برگرد به قبیلت من خودم میرم دنبال رز ته با عصبانیت برگشت گفت دیونه شدی ؟ الان اونا میخوان بکشنت کوک هم گفت نجات رز برام مهمه. منم گفتم : منم با جونگ کوک میرم
پدر ته گفت : جونگ کوک توهم در امان نیستی فعلا بیاید برگردیم به قبیله تا راه درست پیدا کنیم
کوک که انگار احترام خاصی برای پدر ته داشت سری تکون داد گفت : اما سریع تر اون اونجا در امان نیست
پدر ته که متوجه رابطه کوک رز شده بود سری تکون داد رو به بقیه گرگ ها گفت : برمی گردیم به قبیله
همشون تایید کردن به ته نگاه کردم که دستم گرفت پدرش داشت به دست ما نگاه میکرد انگار خوشحال نبود پسرش کنار یه خون آشامه
- ۱۲.۶k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط