{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P⁵

P⁵
و دوباره آلارا رو میبوسه این دفعه آلارا هم با کوک همکاری کرد
بعد از چند که نفس کم آوردن از هم جدا شدن
بعد از اینکه از هم جدا شدن آلارا رفت سراغ مرغ ها که خوردشون کنه
تا کوک خواست حرف بزن آلارا گفت
آلارا : کوک حرف نزن و فقط به کارت برس
کوک : اوکی
و بعد از نیم ساعت پاستاشون آماده میشه
آلارا : کوک تو غذا رو بریز تو ظرف
کوک : باشه
آلارا هم بشقاب و لیوان ها رو می‌زاره و به کوک میگه
آلارا : نوشیدنی چی بیارم
کوک : کوکا
آلارا : اوکی
و میزاره رو میز
و میشینه
کوک هم غذا رو می‌زاره رو میز و میشینه
کوک : با دست بخوریم ؟
آلارا : فاک بهت (زیر لب)
کوک : چیزی گفتی
آلارا : نه
کوک : اوکی نمیخوا..
آلارا : الان میارم بابا
و می‌ره چاپستیک ها رو میاره
آلارا : بیا
کوک : مرسی
آلارا : خواهش میکنم
و شروع میکنن به خوردن
کوک : میتونم ازت یه سوال بپرسم
آلارا : بپرس
کوک : چه حسی داشتی وقتی بوسیدمت
آلارا : حس نداشتم
کوک : دروغ نگو
آلارا : باشه حس خیلی خوبی داشتم
کوک : خوشحالم که بلاخره گفتی
(آلارا هنوز لباس خواب تنشه)
آلارا : ( می‌خنده )
کوک : امشب می خوای لباس چی بپوشی
آلارا : نمیدونم
کوک : ......
دیدگاه ها (۰)

اسم فیک: عشق اجباریکاپل های داستان : آلین و تهیونگبقیه ی شخص...

P¹ویو آلین : ساعت 6 بود بلند شدم که برم لباس بپوشم که ساعت 7...

بنظرتون چنداش راسته؟

چرا حمایت نمیکنید ؟ بخدا الان میشم گریه میکنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط