بیا مرا دعوت ن

بیا مرا دعوت ڪن
بہ مهمانی شبانہ‌ات
بہ همان بزم همیشڪَی سڪوت
میخواهم شعر ،
لابہ‌لاے رقص مستانہ‌ے واژه‌ها
ڪمی بی‌حیایی ڪند ؛
بڪَذار آغوش لحظہ‌ها
پذیراے بوسہ‌ے داغ انتظار باشد
بیا و امشب باز دعوتم ڪن
بہ نڪَاه خاموش التهاب
شاید تن سرد خاطره
بہ ڪَرمی عشق
و مرز داغ جنون برسد ..!!
دیدگاه ها (۲)

نه مجنونم ،که تو ..لیلی شوی در شعرهای عاشقاننه شیرینیکه من ....

ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ !ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﻨﺪ ...

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبرِ دیگر...

روزگار "تو" را از من گرفتاو هم می دانست تنها راه زمین خوردن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط