برزخ یعنی
برزخ یعنی
جایی همین حوالی ،
باشی و نباشی
برزخ یعنی
صدای قدمهایت را
پشت در خانه ام شنیدن
اما
در سکوت محو میشوی
در غبار
برزخ یعنی
بودن و نبودنت
برزخ یعنی
من که دستهایم تهی است از دستهای تو
برزخ یعنی
من که مشتاقانه نامت را هرلحظه با لبهایی خاموش صدا میزنم
برزخ یعنی
دنیای من بی تو
بی حضور تو
برزخ یعنی
سوختن های مدام زجر اوردی که جان را به لب رسانده و دردش به استخوان رسیده
برزخ یعنی
نداشتنت
حتی به اندازه ی یک بار ،
بلند بلند صدا کردن نامت میان جمع
آی مردم این شهر
گوش تیز کنید
نامش را از میان لبهایی بهم دوخته ام بشنوید
دچار یعنی من
جایی همین حوالی ،
باشی و نباشی
برزخ یعنی
صدای قدمهایت را
پشت در خانه ام شنیدن
اما
در سکوت محو میشوی
در غبار
برزخ یعنی
بودن و نبودنت
برزخ یعنی
من که دستهایم تهی است از دستهای تو
برزخ یعنی
من که مشتاقانه نامت را هرلحظه با لبهایی خاموش صدا میزنم
برزخ یعنی
دنیای من بی تو
بی حضور تو
برزخ یعنی
سوختن های مدام زجر اوردی که جان را به لب رسانده و دردش به استخوان رسیده
برزخ یعنی
نداشتنت
حتی به اندازه ی یک بار ،
بلند بلند صدا کردن نامت میان جمع
آی مردم این شهر
گوش تیز کنید
نامش را از میان لبهایی بهم دوخته ام بشنوید
دچار یعنی من
- ۸۰۵
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط