مینویسم که بخوانی،

مینویسم که بخوانی،
مینویسم که به گوشت برسانند،
که ببینی توی هوای بدونِ جاذبه ی بی تو
چقدر معلق ماندم،
معلقی که برای پروازَش
بالی از جنس تو را میخواهد هر ثانیه،
معلقم عجیب؛
مثلِ پیرِ مردی که فراموش کرده مسیرِ خانه اش را،
مثلِ پیرِ زنی که از یاد برده صورتِ فرزندش را،
مثلِ بی قراریِ یک ماهی جدا شده از دریا
توی لحظه ی جان دادنَش؛
حبس میکنم اما جسمِ نداشته ات را توی آغوشم،
نفس میکشم اما عطرِ نداشته ات را توی اتاقَم؛
مینویسم اینجا که به گوشَت برسانند،
نبودنت،
توی این سرمای عجیب
"چقدر بلاتکلیف کرده جانَم را"
دیدگاه ها (۱)

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

مینویسم که بخوانی،مینویسم که به گوشت برسانند،که ببینی توی هو...

مینویسم که بِخوانی.. مینویسم که به گوشَت بِرسانند.. که ببینی...

مینویسم که بخوانے،مینویسم که ، به گوشَت برسانند،نبودنت، توے ...

محبوبِ من !میدانی؟!زن بودن عجیب میچسبدوقتی تو آنقدر در من ری...

محبوبِ من!میدانی؟!زن بودن عجیب میچسبد؛وقتی تو آنقدر در من ری...

محبوبِ من!میدانی؟!زن بودن عجیب میچسبد؛وقتی تو آنقدر در من ری...

مَحبوبِ مَن...👌❤🍀

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۵

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط