{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که خوب فکر می کنم می بینم مشکل از پاییز نبود!

حالا که خوب فکر می کنم می بینم مشکل از پاییز نبود!
مشکل از ماها بود که تا هوا سرد شد،
تا برگ های درختها ریخت رو زمین، گفتیم حالا موقع رفتن شده!... مشکل از ماها بود که به هوای بهاری گفتیم دو نفره ولی سرمای پاییز رو تحمل نکردیم!
یعنی دوست نداشتیم توی سرما با هم باشیم، قدم بزنیم و بریم روی برگهای خشک شده و خش خششونو در بیاریم و کلی با هم بخندیم!
دوست نداشتیم دستهای سردمونو تو جیب پالتو های همدیگه گرم کنیم...
برای همین هی گذاشتیم و رفتیم
انقدر رفتیم که پاییز شد پای ثابت رفتن ها ونبودن ها و سرد شدن ها... و همچنان تا اسم پاییز میاد وسط تمام دق و دلی هامون رو خراب می کنیم رو سر پاییز که عجب فصل نامردیه!
اصلا، شاید خوب متوجه نشدیم که؛
هوای دو نفره یعنی هر هوایی که فقط تو و اون نفر خاصت باهم باشید، هر هوایی که توش خوش باشید و باهم بگید و بخندید...
حالا چه سرد باشه، چه گرم
چه بارونی باشه، چه آفتابی...
حالا می بینی؟ دلخوشی های پاییز هم کم نیست....❤️
دیدگاه ها (۱)

میگم دلبر! تو شبیه همون نارنگیای اولِ پاییزی! شبیه همون وقتی...

من تو را نیمه جان دوست نخواهم داشت نیمه جان رهایت نمیڪنم! ن...

می‌دانی دلبر جان؟ بلاخره در یک عصر دل انگیز پاییزی، وقتی صدا...

دوست دارم باشی تا همونجایی که از ترسِ صدای رعد و برق دارم می...

می گین چی شد ؟!تو مگه خودت رو جررر نمی دادی سره اینترنت ملی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط