ارزو پارت
ارزو پارت ۱۱
ا.ت ویو
تا روشو برگردوند ترس تمام وجودم و گرفت
(علامت مرده٫)
٫چیه خشکت زد
ا.ت احمیت نداد
٫الان تو هیچی نگو ولی میدونی که آخرش میمیری ولی الان نه میخوام اون پسره بیاد بعد هر دوتاتون رو بکشم اگه اون پسره تورو اون روز نمیبرد کار رو همون روز یک سره میکردم
ا.ت خیلی ترسیده بود و هیچ حرفی نمیزند
ویو جیسونگ
میخواستم برم دنبال ا.ت که یادم افتاد باید جمعیت زیاد باشه به چند تا از دوستام و ادمام و سون که زنگ زدم بیان
سون جه خودشو سریع رسوند و کل ماجرارو براش تعریف کردم
& پس آقا اون دختری که دنبالش بودین ا.ت بوده
+ اره
سون جه و بغیع و هان سریع سوار ماشین شدن و رفتن دنبال ا.ت
ا.ت ویو منو بردن توی اون خونه یه جای تاریک بردنم و منو به زنجیر بستن
اون مرده اومد صندلی گزاشت جلوم
٫ خب ا.ت میدونی چند سال طول کشید که دنبالت بودم و الان پیدات کردم باید انتقام بگیرم
_ چو...چرا میخوای منو بکشی
٫ چون نیمه انسانی
_ م..من که خودم نمیخواستم ماوراء طبیعی به دنیا بیام
٫ حالا که اومدی و باعث نحسی خانواده شدی میدونی چقدر درباره خانواده ما حرف میزدن؟؟ تو باید بمیری
اون یارو یه آهن برداشت و زد به پای ا.ت آنقدر محکم زد که پای ا.ت پره خون شد
ا.ت محکم داد کشید
٫ بله این تازه اولشع
دوباره میخواست منو بزنه که یه نفر اومد تو
× قربان یه مشکلی داریم
٫ الان میام ا.ت بهدا به حساب تو میرسم
تا اون مرده رفت بیرون ا.ت زرد زیر گریه
وقتی رفت بیرون دید هان با یه عالمه ماشین و اصلحه دم دره
٫ منتظرت بودم(نیش خند)
٫ سریع برین بیرون و اونارو بکشین
ویو جیسونگ
با یه عالمه از ادمام رفتم اونجا
همه از ماشینا پیاده شدن صدای اصلحه همه جا میومد از وسطشون رد شدم و رفتم توی اون خونه
٫ منتظرت بودم هان
+ مشتاق دیدار.. کیم
اون یارو تفنگ رو در آورد و زد به هان
ولی هان هیچیش نشد
+ او او انگار محافظ داشتم
ایندفعه اومد بزنه به سرش که سون جه با یه سپر اومد جاوی اصلحه رو گرفت
+ سون که این یورو از کجا آوردی
& یادت میاد یه روز یه ماشین پلیس دنبالمون بودن همشونو کشتیم تو ماشینشون از اینا بود گفتم لازم میشه برداشتم
+ دمت گرم
سون جه اصلحه رو از مرده گرفت و گزاشته روی سرش
& آقا شما برین من حواسم به این هست
سون جه رفت بالا همهی اتاقارو گشت ولی ا.ت نبود بالاخره صدای گریه های بلند ا.ت رو شنید
صدا از پایین میومد رفت پایین و ا.ت رو دید
با یه سنگ زنجیر ا.ت رو شکست
ا.ت رو بلند و کرد محکم بغلش کرد اما ا.ت دیگه صدایی ازش نبود
+ ا.ت چرا چیزی نمیگی
_ ا..اگه تو اون روز منو نمیاوردی هیچوقت این بلاها سرم نمیومد(گریه)
هان ا.ت رو محکم تر بغل کرد ولی الان دیگه حواسم بهت هست گریه نکن
جا نیست پارت بعد الان مینویسم🙂🙂♥️♥️باید بخونین🔪🔪🔪🔪
ا.ت ویو
تا روشو برگردوند ترس تمام وجودم و گرفت
(علامت مرده٫)
٫چیه خشکت زد
ا.ت احمیت نداد
٫الان تو هیچی نگو ولی میدونی که آخرش میمیری ولی الان نه میخوام اون پسره بیاد بعد هر دوتاتون رو بکشم اگه اون پسره تورو اون روز نمیبرد کار رو همون روز یک سره میکردم
ا.ت خیلی ترسیده بود و هیچ حرفی نمیزند
ویو جیسونگ
میخواستم برم دنبال ا.ت که یادم افتاد باید جمعیت زیاد باشه به چند تا از دوستام و ادمام و سون که زنگ زدم بیان
سون جه خودشو سریع رسوند و کل ماجرارو براش تعریف کردم
& پس آقا اون دختری که دنبالش بودین ا.ت بوده
+ اره
سون جه و بغیع و هان سریع سوار ماشین شدن و رفتن دنبال ا.ت
ا.ت ویو منو بردن توی اون خونه یه جای تاریک بردنم و منو به زنجیر بستن
اون مرده اومد صندلی گزاشت جلوم
٫ خب ا.ت میدونی چند سال طول کشید که دنبالت بودم و الان پیدات کردم باید انتقام بگیرم
_ چو...چرا میخوای منو بکشی
٫ چون نیمه انسانی
_ م..من که خودم نمیخواستم ماوراء طبیعی به دنیا بیام
٫ حالا که اومدی و باعث نحسی خانواده شدی میدونی چقدر درباره خانواده ما حرف میزدن؟؟ تو باید بمیری
اون یارو یه آهن برداشت و زد به پای ا.ت آنقدر محکم زد که پای ا.ت پره خون شد
ا.ت محکم داد کشید
٫ بله این تازه اولشع
دوباره میخواست منو بزنه که یه نفر اومد تو
× قربان یه مشکلی داریم
٫ الان میام ا.ت بهدا به حساب تو میرسم
تا اون مرده رفت بیرون ا.ت زرد زیر گریه
وقتی رفت بیرون دید هان با یه عالمه ماشین و اصلحه دم دره
٫ منتظرت بودم(نیش خند)
٫ سریع برین بیرون و اونارو بکشین
ویو جیسونگ
با یه عالمه از ادمام رفتم اونجا
همه از ماشینا پیاده شدن صدای اصلحه همه جا میومد از وسطشون رد شدم و رفتم توی اون خونه
٫ منتظرت بودم هان
+ مشتاق دیدار.. کیم
اون یارو تفنگ رو در آورد و زد به هان
ولی هان هیچیش نشد
+ او او انگار محافظ داشتم
ایندفعه اومد بزنه به سرش که سون جه با یه سپر اومد جاوی اصلحه رو گرفت
+ سون که این یورو از کجا آوردی
& یادت میاد یه روز یه ماشین پلیس دنبالمون بودن همشونو کشتیم تو ماشینشون از اینا بود گفتم لازم میشه برداشتم
+ دمت گرم
سون جه اصلحه رو از مرده گرفت و گزاشته روی سرش
& آقا شما برین من حواسم به این هست
سون جه رفت بالا همهی اتاقارو گشت ولی ا.ت نبود بالاخره صدای گریه های بلند ا.ت رو شنید
صدا از پایین میومد رفت پایین و ا.ت رو دید
با یه سنگ زنجیر ا.ت رو شکست
ا.ت رو بلند و کرد محکم بغلش کرد اما ا.ت دیگه صدایی ازش نبود
+ ا.ت چرا چیزی نمیگی
_ ا..اگه تو اون روز منو نمیاوردی هیچوقت این بلاها سرم نمیومد(گریه)
هان ا.ت رو محکم تر بغل کرد ولی الان دیگه حواسم بهت هست گریه نکن
جا نیست پارت بعد الان مینویسم🙂🙂♥️♥️باید بخونین🔪🔪🔪🔪
- ۱.۲k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط