{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق سوخته

عشق سوخته

P5

بخش اول

دازای:حالا نوبت منه رو نمایی کنم.
چویا:.......
دازای دستش و برد سمت دکمه ها تا دستش خورد به دکمه چویا زد دم گوش دازای.
دازای از تخت پرت شد پایین.
دستش و رو همونجایی که سیلی خورده بود نگه داشت و اومد بالا.
دازای:🥺
چویا:د.. دازای... خوبی؟
دازای:نه.... انقدر محکم زدی احساس میکنم فکم از جاش در رفت.
چویا:ببخشید
دازای:وایسا الان میام.
رفت و اومد سمت چویا رو تخت نشست.
دازای:چویا دستت و تو هم گره کن.
چویا:اوهوم.
چویا دستاش رو توهم گره کرد و دازای سریع یه بند دور دستش بست.
چویا:دازای چیکار میکنی.
دازای:بازی.
دستش رو به بالای تاج تخت بست.
بعد رفت سراغ پاهاش.
و اونارو با دوتا بند بست.
چویا:دازای لطفا.
دازای:وایسا بعدا میتونی ازم خواهش کنی فرشته کوچولو.
رفت و پیراهن چویا رو درا/ورد بعد رفت سراغ کمر/بند.
کمر/بند رو باز کرد.
شلو/ار رو دراو/رد.
دازای:چوچو جونم خیلی سفیدی.
چویا( سرخ):اوممممم.
و شروع کرد به مالش دادن.
چویا:اهههههههههه
دازای:جوجه سرت و بکن سمت من.
چویا سرش و اورد سمت دازای.
دازای برای اینکه یکم اون فرشته اش رو اروم کنه لب/ش و رو ل/ب فرشته کوچولو گذاشت.
ولی چویا همینطوری نا/له سر میداد.
بعد از اینکه کارش تموم شد بندارو باز کرد.
چویا پرید بغل دازای و کلی بوسش کرد و بعد خوابیدن.
فردا ساعت ۸
چویا:دازای..... دازای.
دازای*با سنگینی که روی سینم هس کردم و صدای چویا بیدار شدم دیدم روی سینم دراز کشیده و صدام میکنه.
دازای:هوم.
چویا:پاشو باید بریم مافیا.
دازای:نموخوام.
چویا:عه..... پاشو.
دازای:عهههههه......... خستمه خوابم میاد.
چویا:خواب شب باشه حالا پاشو.
دازای :خب از روم پاشو تا پاشم.
چویا قل خورد اونطرف و دازای بلند شد صبحونه خوردن لباس پوشیدن و رفتن مافیا.
ویو مافیای بندر:)
دازای:من اومدم.
اکو:خوش اومدین دازای سان.
چویا:سلام به همه.
تاچیهارا:سلام.
دازای رفت تو دفتر و اکو داشت از پیش چویا رد میشد که گفت:
چویا سان گردنتون.
اکو یه اینه داد به چویا .
چویا به خودش نگاه کرد.
چویا( سرخ):چیزه.... خب... کاره دازای.
تاچیهارا اومد پیش چویا
تاچیهارا:چویا چیزی شده.
چویا:نه.... نه هیچی نیست.
(اینجا تاچیهارا از چویا خوشش میاد با اینکه میدونه چویا از دازای خوشش میاد ولی میخواد به چویا نزدیک بشه)
تاچیهارا اومد به چویا نزدیک بشه که چویا عقب کشید شد و افتاد تو بغل دازای:
اهای برو اونطرف.( با داد)
تاچیهارا عصبی میشه اما بروی خودش نمیاره و میره.
چویا: میدونم ناراحتی ولی نباید داد میزدی.
دازای:انگار از بودن با من پشیمونی.
چویا:چی.
دازای:خوشم نمیاد کسی نزدیکت بشه اههه.
چویا:بانداژ جونم داره حسودی میکنه.
دازای:نمک نریز من جدیم.
چویا:دوست دارم.
دازای:چویا
چویا:میخوام اذیتت کنم.
دازای:چویا
چویا:تو این همه منو اذیت کردی من__
دازای چویا رو حول داد سمت دیوار چویا به دیوار خورد و تا سرش گرفت بالا دازای محکم بوسیدش.
چویا شک بود و تازه فهمید همه دورشون جمع شدن.
بعد چند ثانیه چویا زد به سینه دازای و جدا شدن.
دازای:ی... یه لحظه... ساک.. ت شو.... دیگه جوج... ه
چویا که از خجالت اب شده بود کلاهش و اورد رو صورتش
دازای:سینما نیست که برید سر کارتون .
چون دازای رئیس بعد بود هر دستورش از الان برای همه انجامش واجب بود.
همه رفتن و دازای چویا رو برد تو دفتر.
دازای:امروز خیلی دلم میخواستت پس.
چویا رو حول داد سمت دیوار و شروع به بوسیدنش کرد.
اروم دکمه هارو باز کرد و پیراهنش افتاد.
و بعد
دستش رو دایره وار رو بدن چویا میچرخوند.
چویا هم لذت میبرد و دازای و میبوسید .
و بعد دازای داشت نفس کم می اورد خواست از چویا جدا شه که چویا نزاشت کم کم دازای داش کبود میشد که چویا ولش کرد.
دازای نفس نفس میزد و سرفه میکرد.
چویا براش اب اورد سیع کرد بهش بده اما دازای هیع سرفه میکرد لباسش رو پوشید و یکم پشت دازای و مالید.
روی زمین نشست و سر دازای رو روی پاش گزاشت و نوازش کرد.
چویا:هیس... عزیزکم اروم سیع کن نفسات رو هماهنگ کنی دازای یکم سیع کر از اب رو بخوره بعد یکم بهتر شد و چشماش رو بست و روی پای چویا خوابش برد.
۳۰ دقیقه بعد ویو دازای:)
چشمام و باز کرد و دیدم روی تخت اتاق خواب خوابگاهم.
بلند شدم عکسای چویا روی میز بود.
دازای:چ.. چویا.
چویا سریع از تو اشپز خونه اومد.
چویا:بیدار شدی؟ حالت خوبه.
دازای:یکم سرم درد میکنه.
چویا:دازای.
دازای:بله.
چویا:چرا همچی رو بهم نمیگی.
دازای:منظورت___
چویا:آزمایش برای ۱ ماه پیش بود اره.
دیدگاه ها (۲)

بخش دومدازای:اونو تو از کجا___چویا( با داد):جواب منو بدهدازا...

#بهترین_حس #پارت_7 از زبون چویا: از بابام متنفرم...باید قبول...

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🖤🩷🍡🎀🍓🥳🫶😌

حقیقت تلخ هست به همین خاطر مردم به دنبال دوروغ های شیرین میگ...

عشقی در مافیا ( پارت دو )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط