{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا ...

تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا ...
کارشان رو به کسادی می رود عطارها.....
دیدگاه ها (۶)

نرم نرم از چاک پیراهـن تنش را بوسه داد...سوختم در آتش غیـــر...

کشته های چشم تو،ازحد گذشته بعد از این...هر زمان پیش توام،غسل...

شرم می گفت نگاهت نکنم گفتم چشم..عشق میخاست ببیند نظری،دعوا ش...

گر لبانت مُهر و دامانت بود جای نماز..من رکورد جعفر طیار را خ...

صبح که لبخند خورشید از آسمان می‌تابد،نام تو در دلِ سپیدِ نور...

‌آقا؛ بروچقدر خسته‌ای،بار همه اين سفر به دوش تو بود،برو نفس ...

روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم من روی سیاره ی مسکونی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط