آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های اینه راهی به من بجو!
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛
احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس
دیدگاه ها (۱)

من فکر می کنمهرگز نبودهدست مناین سان بزرگ و شاد:احساس می کنم...

هبوط..... آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه های آینه لغز...

‌آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه های آینه لغزیده تو به...

احمد شاملومن فکر می کنمهرگز نبوده قلب مناین گونه گرم و سرخاح...

من فكر مي كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ: احساس م...

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه های آینه لغزنده تو به ...

من فکر می‌کنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس می‌کن...

من فکر می‌کنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس می‌کن...

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه‌های آینه لغزنده تو به ...

من فکر می‌کنمهرگز نبوده قلب مناین‌گونهگرم و سُرخ:احساس می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط