تو ساکن قلبم بودی...

تو ساکن قلبم بودی...
درست در خوش آب و ترین قسمت قلبم خانه داشتی..‌.
من هم در گوشه ای نمور زندگی خود را میکردم...
درست همان قسمت تاریک که برای همیشه دیدنت انتخابش کرده بودم...
یک روز برایت عشق میاوردم...
یک روز محبت...
و از تو یک تشکر خشک و خالی فقط شنیده‌ میشد...
من دنبال یک جمله ی دو کلمه ای بودم‌..
یک دوستت دارم...
که هیچوقت از تو شنیده‌نشد...
و حال که خانه ی قلبم را ترک‌کرده ای باید بگویم...
راست است که‌میگویند همیشه همسایه از همسایه بیخبر است!!!
دیدگاه ها (۱)

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

پارت ۱۲

نفرت و عشق🚬 [از زبان پریسا]صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

و هان ای تصدقت شوم قربان درد بازوهایت برومبیا فالت را بگیرم ...

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط