{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part: ⑥
یه ذره دیر گذاشتم. چون یه بار گذاشتم حذف شد نفهمیده بودم
(بچه ها یه توضیح، اونموقعی که کوک گفت: شاید چون خیلی وقته برندتو دنبال میکنم، شلید چون خیلی وقتع اسمت تو ذهنمه و... منظورم این نیست که عاشقش شده
شاید درحپ کراش باشت ولی خبری از عاشقی فعلا نیست و منظورش اینه که ذهنش درگیر بوده چون اسمشو فهمیده بوده و....)
خب ادامه داستان:

در با شتاب زیادی باز شد
یونا اومد تو
آیرا(یه موقع مینوسم کایو یه موقع آیرا) سریع بغضشو قورت داد و خودش و جمع و جور کرد، نگاهشواز کوک دزدید و با لحن سرد و معمولی گفت:
یونا... الان میام
اما یونا تکون نخورد.
چشماش بین جونگ کوک و آیرا جابه جا میشد
یه حس عجیب.... یه سکوت سنگین که انگار چیز بزرگی رو توی خودش پنهون کرده

یونا گفت:
@همه دارن درباره ی تو و آقای جئون (ژووننننن) حرف میزنن؛ من که میدونم اهل این چیزا نیستی(تو وایسا ببین این اهل چه چیزایی هست😂) و همیشه گفتی کسی حتی اسمتو هم نمیدونه

کوک وقتی این حرفو شنید با یه لبخند پنهون فقط به آیرا نگاه کرد
آیرا هنوز به زمین زل زده بود، یه نفس عمیق کشید، لبخند خفیفی زد
ولی نه از روی شادی....
از روی دردِ نگه داشتن رازی که نمیخواست لو بره

اون لحظه کوک عقب رفت.... یه قدم آروم و با احترام
نه از روی ترس؛ بلکه برای مخافظت از رازی که هنوز بین اون دوتاست(کوک و آیرا)

آیرا با دستی لرزون موهاشو پشت گوشش زد، و هم زمان لبخند محوی روی لباش نشوند
اون لبخندی که فقط دوستاش میفهمیدن
"من خوبم"
دروغیه که دردش از سکوت بیشتره....

رو به یونا گفت:
فقط یه گفت و گوی رسمی بود
اونم مثل بقیه سفیرا اومده بود فشن شو رو ببینه

یونا یه ابروشو بالا انداخت، چشماش هنوز شک داشت.... ولی لبخند آیرا رو دید عقب نشست.........
دیدگاه ها (۰)

بچه ها در مورد رای گیری بهترین ویژوال و بهترین ووکالیسته که ...

کوک اختلافش خیلی کمتر شده🥹🦋

part : ⑤(خب قبل از اینکه بریم سراغ پارت 5 یه توضیح بدم که کو...

چند تا سوال درمورد فیک: پایانش هپی اند باشه یا سد اند؟ تا ال...

p=1۷ فیک : my heart

p=۳۹ فیک:mr heart

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط