{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ماهت میشم تو خورشیدم🙂🤍🐾

من ماهت میشم تو خورشیدم🙂🤍🐾
پارت۵۴
رضا:بچه ها چیزی نمیخورین؟یا اصن کجا بریم؟؟؟

پانیذ:من بگممممم

دیانا:من بگممممممممم

ارسلان:اصن خودم میگم

دیانا و پانیذ:خفه شوووو

ارسلان:اا وکی!

رضا:پانیذ عشقم ت بگو

پانیذ:من میگم بریم لب ساحل میخام عکس بگیرم

دیانا:منم موافقم

ارسلان:اوهوم منم همینطوررر
پانیذ:وایسا وایسا وایسا من لباس لب ساحلمو نپوشیدممممم

دیانا:ای وایییی منم نپوشیدم* با کف دست زد تو سر خودش*

رضا:هوففف بش بریم لباس عوض کنین بریم

پانیذ:تو لباست عوض نمیکنی

رضا:چرا میکنم

ارسلان:پس منم لباس عوض میکنم

نویسنده:نشسته ام ب در نگاه میکنممم ای خدا کی بره عکس لباس گیر بیارعععععع💔😂

رضا:پانیذ این لباس من خوبه؟

نویسنده:بچه ها عکس لباسای همه رو میزارم

پانیذ:اره عشقم بپوش

رضا:پانیذ یه لحظه نگام کن بیا نزدیک

پانی:چیشده بگو

رضا:....*میفهمین دیگه*

دیانا:ارسلان لباستو بیار ببینم قشنگه یا ن

ارسلان:بیا اینجاس خوبه؟؟؟؟

دیانا:قشنگه منم بشینم آرایشم تمدید کنم

ارسلان:از پشت بغلش کردم

دیانا:لبخندی زدم

بیاین اینم ازین بخدا دستم قرمز شده از دستتون💔😂
ولی چون بعضیاتون گفتین کم مینویسی پارت بزرگ دادم البته زیادم بزرگ نیس💖🦋
دیدگاه ها (۰)

اسلاید 1:لباس پانیذ✨️🥯🤍اسلاید ۲:لباس دیانا🐾✨️🦋اسلاید ۳:لباس ...

بچه ها پیج ۷۰ شه ۱۰ تا پارت بزرگ میدم✨️🥺🤍🦋💙

اویییی چقد بدم میاد ازش🤮🤢

دیدین رضا آخرش چیکارکرد😂😂💔🔞

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۷تنی راه جیمین ازم جدا شد و رفت پی کار خودش....

Novel panleo ♡ #part⁵⁵ ♡『 leoreza 』با کرختی چشمام رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط