{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی‌که خواستی بروی؛

وقتی‌که خواستی بروی؛
شعله‌ی گاز را خاموش کن،
گل‌ها را آب بده،
قفس قناری‌ها را باز بگذار
و روی من ملحفه‌ی سفید بکش...
دیدگاه ها (۱)

تا هستم اِی رفیق، ندانی که کیستم روزی سُراغِ وقتِ من آیی، که...

جایی‌ که قرار گذاشته بودیم همدیگر را دیدیمنه در زمانی‌ که قر...

مادرم می گفتسرت به کار خودت باشدو من سرم به کارم بودسرم به ک...

گاهی باید رفت و آنچه ماندنی‌ست را جا گذاشت مثل یاد، مثل خاطر...

دلت را بِتِکان...اشتباهاتت وقتی افتاد ؛روی زمين، بگذار همانج...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

دلت را بتکاناشتباهاتت وقتی افتاد روی زمینبگذار همانجا بماندف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط