🍂🤍
🍂🤍
در گوشهای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان در آنها آرام قدم میزند؛
جایی که صدای آب با خشخش برگهای زرد در هم میآمیزد و دل را به روزهایی میبرد که زندگی سادهتر و آدمها نزدیکتر بودند.
میان پنجرههای قدیمی، دیوارهای آفتابخورده و حوضی که آسمان را در آغوش گرفته، میشود برای لحظهای همهچیز را فراموش کرد؛
میشود نشست، نگاه کرد و فهمید که آرامش همیشه در دوردستها نیست، گاهی درست همینجاست؛ میان یک حیاط قدیمی، چند برگ افتاده و سکوتی که حرفهای ناگفته را بهتر از هر کسی میفهمد.
شاید خوشبختی همین باشد؛
همین مکث کوتاه میان شلوغی روزگار، همین تماشای برگهایی که بیهیچ نگرانی خود را به دست باد سپردهاند و همین حسِ نابِ بودن در لحظه.🍁✨
در گوشهای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان در آنها آرام قدم میزند؛
جایی که صدای آب با خشخش برگهای زرد در هم میآمیزد و دل را به روزهایی میبرد که زندگی سادهتر و آدمها نزدیکتر بودند.
میان پنجرههای قدیمی، دیوارهای آفتابخورده و حوضی که آسمان را در آغوش گرفته، میشود برای لحظهای همهچیز را فراموش کرد؛
میشود نشست، نگاه کرد و فهمید که آرامش همیشه در دوردستها نیست، گاهی درست همینجاست؛ میان یک حیاط قدیمی، چند برگ افتاده و سکوتی که حرفهای ناگفته را بهتر از هر کسی میفهمد.
شاید خوشبختی همین باشد؛
همین مکث کوتاه میان شلوغی روزگار، همین تماشای برگهایی که بیهیچ نگرانی خود را به دست باد سپردهاند و همین حسِ نابِ بودن در لحظه.🍁✨
- ۲.۶k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط